تماس با ما     درباره ما

شنبه - 1396/9/25

دلنوشته ها

بعد از بارگذاری کامل صفحه، جهت دیدن دلنوشته ها، بر روی عنوان آنها کلیک کنید.

کربلا، اربعين حسيني، سال 1429به روايت قدم‌هاي ماه

 

کربلا، اربعين حسيني، سال 1429به روايت قدم‌هاي ماه

پايان ماه صفر، پاي سفر قلب‌هايي را به اين حريم ولايت و ارادت، باز کرده که در ماه اسفند، مثل اسفندي در آتش اشک، سوخته‌اند. پس اگر عطري از اين سفرنامه به دل شما مي‌نشيند، حديثش، همين گلابدان گريان سينه‌هاي سرخ و سوگوار ماتم حسين است.                                                                                                                                        .
با چشمي از ابديت بايد گريست بر مصيبت آينه‌هاي شکسته‌ي عاشورا ولي من به جاي گريه، شبانه‌اي که به کربلا رسيدم، در چند قدمي گنبد خورشيدي اين دو برادر ـ يعني عباسِ بنِ آب با مرّوت و حسينِ آينه‌دار عصمت ـ ايستادم و سلامم را به آبروي ادب ايرانيان، شيرازه‌بندي کردم                                                                                                                .

ـ حسين‌جان! من همولايتي مردمي هستم که ايستادن را به نام پدرت علي (ع)، ياد مي‌گيرند. با شير اشک عزاي تو، بزرگ مي‌شوند و يک روز به خودشان مي‌آيند که مي‌بينند داغ عاشورا چقدر براي قلبشان سنگين و سهمگين است                       .

با پاي سر بايد آمد کنار اين شيربچه‌ي حيدر که در هنگام ولادت، يک‌قدم عقب‌تر از حسين بود و گاه شهادت، يک گام جلوتر

حسين‌جان! من همرنگ خيابان‌هايي هستم که سال‌هاست معرکه گردان عزاي تو شده‌اند بچه محل بسيجياني که مثل قمريان تشنه و زخم خورده، لابلاي خارزارها، جامانده‌اند و آرزوي رسيدن به کربلا را، روي بال خود، گره زده‌اند تا تو با دست شفاعت و شهادت، گره دنيا از بالشان، باز کني. يا حسين، عرفه مناجات تو، ملّاي دلسوخته روم را به ماهور محبت کشاند تا نغمه کجاييد اي شهيدان خدايي را زمزمه کند و سبکبالان عاشق از قفس تن‌ها به سمت کربلا پرواز کنند.                      

یا صاحب الزمان رمز ظهور تو ترک گناه و یکدلی و دعای ماست

دل نوشته ای به امام زمان علیه السلام

 

یا صاحب الزمان رمز ظهور تو ترک گناه و یکدلی و دعای ماست

سلام مولای من، سلام معشوق عالمیان، سلام انتظار منتظران

می‌خواهم از جور زمانه بگویم ، می‌خواهم بگویم و بنویسم از فسادی که جهان را چون پرده‌ای فراگرفته اما زمان فرصتی است اندک و انسان آدمی است ناتوان. پس ذره‌ای از درد دلم را به زبان می آورم تا بدانی چقدر دلگیر و خسته‌ام.

آغاز نامه به جهانبان جهان و جهانیان خدای هر دو جهان:

مولای من می‌دانی چند سال است انتظار می‌کشم. از وقتی سخن گفته‌ام و معنای سخن خود را فهمیده‌ام انتظارت را می‌کشم. بیا و این انتظار مرا پایان بده.

خسته‌ام از دست زمانه ، چقدر جور زمانه را تحمل کنم. چقدر ناله مظلومانه کودکان و معصومانی را که زیر ستم اند بشنوم و سکوت کنم. خودت بیا و این جهان سیاه را پایان بده. بیا و جهان را آباد کن. بیا و از آمدنت جهان را شاد کن. می‌دانی چند نوجوان هم سن و سال من آواره‌اند؟ چندین هزار کودک بی پناهند، خودت بیا و پناه بی پناهان باش.

چند پیش بود که خوابت را دیدیم گفته بودی می‌آیی و به اندازه تمام سال های نبوده ات با من حرف می زنی و به درد دل من گوش می‌دهی اما تا خواستی بگوئی کی و کجا؟، از خواب پریدم و از آن شب به بعد دیگر نمی خوابم. راستش می‌ترسم. می‌ترسم بیائی و من خواب باشم. می‌ترسم بیائی، همه تو را ببینند و تنها من از دیدنت محروم بمانم. هنوز هم می ترسم...

حس می‌کنم با این که شبهاست خواب به چشم ندارم اما در خواب غفلتم. بیا و بیدارم کن. بیا و هشیارم کن. بیا و همه جهانیان را از خواب غفلت بیدار کن. همه به خواب سنگین جهل فرورفته اند و صدای مظلومان و دل شکستگان را نمی‌شنوند. خودت بیا و همه ما را از این کابوس جهانی نجات بده.

ای منجی عالمیان ، جهان در انتظار توست مسافر من! نیستی تا ببینی مردم روز میلادت یعنی رمز عشق پاک چه می‌کنند! چگونه بغض سنگین خود را در گلو نگه داشته اند و انتظار می کشند. منتظرند تا کی بیاید و جهان را از عدل پرکند. کسی بیاید و به این جهان بی اساس پایان دهد بیا تا بعد از این در کوچه های غریب شهر روز میلادت را با بودنت جشن بگیریم و خیابان‌های تاریک و ظلمات را با نور بودنت چراغانی کنیم. بیا و ببین مردم روز آمدنت چه می‌کنند؟

روز جمعه، روز خودت، روز منتظرانت به سراغ حافظ رفتم تا با فالی دلِ شکسته و سینه‌ی زخمی‌ام را مرهمی باشم. می‌دانی چه آمد؟

خلیل آتشین سخن تبر شکن و بتشکن خدای ما دوباره سنگ وچوب شد نیامدی …

"دل نوشته ای به امام زمان(عج)

http://www.ofc.ir/forum/Themes/OFC2008/images/post/xx.gif

"دل نوشته ای به امام زمان(عج)

 
 

امروز شهر ما، آكنده از عطر حضور تو است؛ اما دود گناهها كوچه پس كوچه‌هاي جهان

را فرا گرفته و ديده‌ها به انواع فسادها و نابرابري‌ها تاريكند.

دستها به خيانت باز و به التماس دراز شده است

پاها در طلب يك لقمه نان به سوي جباران كشيده شده است

دلها سرگرم دنياي تاريك غفلت زا است و فكرها سرگرم زندگي پر فريب… زندگي سراسر دوري تو.

اما فردا اين حضور عطر تو به عطر ظهور مبدل ميشود و ديوار بلند و سياهي كه بنا كرديم

فرو ميريزد

مشام و ديده و دست و پا و دل و فكر آن گونه ميشود كه تو مي پسندي و دلها شيداي

تو كه قلب جهاني و اگر نباشي جهان را تپشي نيست. پاها رونده به سوي ياري

تو كه گوهرهاي نهفته در دل خاك و آب را نمايان ميكني، براي فردا، و اثري از فقر و

 فلاكت را نميگذاري.

دستهايمان گشوده به سوي آسمان به دعا براي تو

چشمهايمان در انتظار رويت جمال نوراني تو

بيا تا كوچه پس كوچه ها و حتي درون خانه ها را عدالت پر كند بيا تا هر چه زودتر جهان ما آكنده به عطرت گرد.

« خداوند از انسان چه می خواهد؟!...»

« خداوند از انسان چه می خواهد؟!...»

شبی از شبها، شاگردی در حال عبادت و تضرع وگریه و زاری بود.

در همین حال مدتی گذشت، تا آنکه استاد خود را، بالای سرش دید، که با تعجب و حیرت؛ او را، نظاره می کند !

استاد پرسید : برای چه این همه ابراز ناراحتی و گریه و زاری می کنی؟

شاگرد گفت : برای طلب بخشش و گذشت خداوند از گناهانم، و برخورداری از لطف خداوند!

استاد گفت : سوالی می پرسم ، پاسخ ده؟

شاگرد گفت : با کمال میل؛ استاد.

استاد گفت : اگر مرغی را، پروش دهی ، هدف تو از پرورشِ آن چیست؟

شاگرد گفت: خوب معلوم است استاد؛ برای آنکه از گوشت و تخم مرغ آن بهره مند شوم .

استاد گفت: اگر آن مرغ، برایت گریه و زاری کند، آیا از تصمیم خود، منصرف خواهی شد؟

شاگردگفت: خوب راستش نه...!نمی توانم هدف دیگری از پرورش آن مرغ، برای خود، تصور کنم!

استاد گفت: حال اگر این مرغ ، برایت تخم طلا دهد چه؟ آیا باز هم او را، خواهی کشت، تا از آن بهره مند گردی؟!

شاگرد گفت : نه هرگز استاد، مطمئنا آن تخمها، برایم مهمتر و با ارزش تر ، خواهند بود!

استاد گفت :

پس تو نیز؛ برای خداوند، چنین باش!

همیشه تلاش کن، تا با ارزش تر از جسم ، گوشت ، پوست و استخوانت گردی.

تلاش کن تا آنقدر برای انسانها، هستی و کائنات خداوند، مفید و با ارزش شوی

تا مقام و لیاقتِ توجه، لطف و رحمتِ او را، بدست آوری .

خداوند از تو گریه و زاری نمی خواهد!

او، از تو حرکت، رشد، تعالی، و با ارزش شدن را می خواهد ومی پذیرد

« نه ابرازِ ناراحتی و گریه و زاری را.....!!!»

دل نوشته های جدید

            دل نوشته من به سردار بی کفن امام حسین(ع)

سلام، دلم گرفته است.آسمان در گلویم زندانیست.دلم از مژه هایم جاریست و چشم هایم در لحظه تاریخ بی تو باریده است. دلم برایت تنگ شده است نه از آن جهت که دردی دارم، یا که بدان علت که بی دردی جهان،جوانی ام را پیر میکند.جهان دوباره نام تو و کربلایت را می طلبد.

چقدر این شب های بی قراری دلگیرند.دلم پر میکشد،دلم میخواهد بروم بیرون، باز امشب در هیئت چایی پخش کنم و کفش های مهمانانت را مرتب کنم.دلم دوباره مدام بهانه میگیرد،دلم باز بی تابی میکند.شاید پرپر شدنت را دلم بهانه گرفته است.شاید دلم دوباره بی تاب بارگاه ملکوتیت شده است.

آقای من.این شب ها دلم میخواهد همنوا با زیارت عاشورا با بغضی که این روزها به گلویم چنگ انداخته، چون شب های گذشته فریاد بزنم،دوست دارم برای هزارمین بار چشمانم را ببندم و دلم را راهی کنم به سوی بارگاهتان،به سوی بین الحرمین و بگویم: (( مرا یاری جز شما نیست )).

 

مهدیه حسین عسگری               کلاس : سوم کامپیوتر               هنرستان شهید ناهید فاتحی     

 

===========================================================================

 

            دل نوشته من به سردار بی کفن امام حسین(ع)

السلام علیک یا اباعبدالله         السلام علیک یا ثارالله وابن ثاره

سلام و درود خدا بر تو ای سردار بی سر، به عشقت عشاق سیه پوشند،تمام جهان آزادگی و مردانگی شما را تحسین میکنند. شما که بخاطر پابرجا ماندن اسلام از خود و اهل بیت خود گذشتید.لعنت خدا بر آنان که مظلومیت شمارا دیدند ولی از خیانت خود دست بر نداشتند و خون شما را ریختند.ما کودکان از همین دوران طفولیت پیرو راه شما هستیم و از شما میخواهیم مارا به صراط مستقیم هدایت کنید تا از دینمان حفاظت کنیم.از خداوند میخواهم زیارت شما را در این دنیا و شفاعت شما و اهل بیت (ع) را در آخرت نصیبمان کند وانشاالله به زودی با ظهور امام زمانمان به امامت ایشان نمازمان را در حرم مطهر شما به جای آوریم و در کنار ایشان از یاوران خاص آن حضرت باشیم،به امید آن روز انشاالله.

 

محدثه مرادی               کلاس : 1/6               دبستان بیگلری     

 

========================================================================

دل نوشته من به سردار بی کفن امام حسین(ع)

در سوگ هجرت اشک زلال قلم بر صحیفه ی غم جاریست و دیوان ماتم فراقت را با اندوه و آه گشودیم. هنوز طنین خطبه های خدایی ات در دیار دل های کربلایی پیداست . تو راوی حدیث عشق و عطش و با اشک و آه،چه زیبا روایت دلدادگی تان بر لوح دلدادگان بر لوح دل ها نگاشتی،در نگاه آسمانی تو تصویرایثار اصحاب عشق را نظاره می گیریم، حضور حماسی تو در عرصه ایثار، بت های شیطان را گسست و قیام قیامت آسای عاشورا با عزم بی بدیل تو جاویدان شد.

اینک در شهادت غمگین و مظلومانه ات هم صدا با امیر عاشورا و مولای نینوا خواهان رهبر عزیز سر شار از غم،میگریم و اشک خویش را به خون عاشقانه ی عاشورایی پیوند می دهیم.

 

مریم خلیلی                  کلاس 2/5                   مدرسه دکتر اکبریه

=====================================================================

 

دل نوشته من به سردار بی کفن امام حسین(ع)

سوگند یاد میکنم که تا آخرین قطره ی خونم راه و دین شمارا ادامه بدهم.این حماسه ی عظیم که همواره در طول تاریخ مانده است سرمشق و چراغ راه همه ی مسلمانان دنیا میباشد.هرکه از شجاعت بزرگ شما یاد کند،به یاد آن کودکان تشنه لب و مادران دل سوخته ی کربلا اشک او همانند چشمه ای جوشان سرازیر میشود زیرا مظلومانه ترین واقعه ی جهان،جهاد شما دلیران خدا بود.شور و شوق مردم ،نشانگر آن کودک شش ماهه ی تشنه،مادرانی با دلی آکنده از افسوس آن یاران شجاع که پیکرهایشان با نیزه های دشمن نقش بر زمین شده بودند.در ماه محرم تمامی مسلمانان با جامه ای تیره و چشمان پر اشک به همه ی کافران و دشمنان خدا رسوایی قوم ابوسفیان و یزیدبن معاویه را نشان میدهند.

 

مبینا ظاهری               کلاس 4/6                 مدرسه حضرت رقیه (س)

خدا تنها کسی است که....

                                                               

 

«به نام او و برای او
خدا مال همه است. مال من، مال شما، مال یکایک ما و شما.
خدا به تعداد آدم‌ها در زمین شعبه دارد.
خدا تنها دارایی است که فقیران بیشتر از ثروت‌اندوزان دارند.
خدا تنها روزنه امیدی است که هیچگاه بسته نمی‌شود.
خدا تنها کسی است که با دهان بسته هم می‌توان صدایش کرد و با پای شکسته هم می‌توان سراغش رفت.
خدا تنها معشوقی است که به عاشقان خود عشق می‌ورزد.
خدا تنها خریداری است که اجناس شکسته را بهتر برمی‌دارد و بیشتر می‌خرد.
خدا تنها دادستانی است که راه‌های فرار را نشان خلافکار می‌دهد و کلید زندان را در جیب مجرم می‌گذارد و چشمش را بر خطای گناهکار می‌بندد.
خدا تنها کسی است که علی رغم دانستن، چشم می‌پوشد و در عین توانستن، درمی‌گذرد و می‌بخشد.
خدا تنها پادشاهی است که ملاقاتش نیاز به وقت قبلی ندارد.
خدا تنها متعهدی است که اگر امانت وجودت را به دستش بسپارس بهتر از خودت مراقبت و محافظش می کند و بیشترین سود را نصیبت می‌سازد.
خدا تنها کسی است که اگر به سمتش راه بروی، به سمت تو می‌دود.
خدا تنها کسی است که اگر از تو محبت ببیند، زیر دینت نمی‌ماند و با قدردانی شگفت و بی‌نظیرش تو را شرمنده می‌گرداند.
خدا تنها کسی است که وقتی همه رفتند، می‌ماند و وقتی همه پشت کردند، آغوش می‌گشاید و وقتی همه تنهایت گذاشتند، محرمت می‌شود.
خدا تنها حاکم مقتدری است که برای بخشیدن گناهکار، هزاران بهانه می‌تراشد.
هزاران وسیله می‌سازد و انواع عذرها و بهانه‌ها را به دست خطاکار می‌دهد تا تبرئه‌اش کند.

گزیده ای از دلنوشته های زیبای دانش آموزان ناحیه 4 آموزش پرورش کرج

 

دل نوشته من به سردار بی کفن امام حسین (ع)

 

سلام بر تو ای کربلا، سلام مرا با گلوی بغض ور خورده ات و چشمان مواج از دریاچه ی اشک دلتنگی ات و با جگر سوخته ات و قلب پاره پاره ات پاسخ بگو. کربلا میخواهم که با تو سخن بگویم، میخواهم بقچه ی حرف های بر دوش مانده ام را برای تو پهن کنم با تو سخن میگویم، تویی که آن محزون ترین روز را در خود دیدی تویی که از غم مولایت ازل تا ابد عزاداری، یقین دارم که اگر در اسارت خاک نبودی هر آن لباس رزم بر تن میکردی و اذان و آتش فشان بار،بر آن معمولان و نفرین شدگان ابدی حمله میبردی. کربلا بگو آن سه روز و دو شب که پیکر های شقایق رنگ قافله ی عشق بر پیشانی پینه بسته ات میهمان بودند به آن ها چه گفتی؟

 

                                                   السلام علیک یا اباعبدلله الحسین (ع)

 

مژده شیرزاد       کلاس 3/8       مدرسه حضرت خدیجه (س)         

*******************************************************************************************

دل نوشته من به سردار بی کفن امام حسین (ع)

 

قرآن جان، شرمنده ام که «حسین» بالای نیزه خواند و من ...آقا جان یا اباعبدلله زندگی بهانه است. من هوا را به امید هم نفسی با زائرانت تنفس میکنم.

از امام حسین (ع) گفتن و نوشتن بسیار سخت است چرا که درک واقعه ی کربلا سخت است، کربلایی که عرصه عشق بازی امام و یاران عاشورایی اش با خدا بود که فروغ این شعله عشق هنوز هم دل هر عاشقی را کربلایی میکند.

کربلایی که تجلی گاه روح توکل و شکر و رضا بود،کربلایی که معلم حریت جوامع بشری است، روز عاشورا روزی که منادی صبر بود، صبر در متن مصیبت، صبر در ترک لذت صبری که حکایتگر شکوفایی ایمان است.

 

                                                   السلام علیک یا اباعبدلله الحسین (ع)

 

فاطمه پارساچهر          کلاس 1/5         مدرسه شهید فتوتی        

********************************************************************************************

 

دل نوشته من به سردار بی کفن امام حسین (ع)

 

عاشورا داستانی نیست که بتوان آن را روایت کرد! قصه ای نیست که در کتاب خواند یا شبانگاه از زبان پدر و مادر شنید! بتوان آن را گفت...آن را شنید...آن را خواند...عاشورا روایتی نیست که بتوان آن را در تصویری گنجاند! عاشورا را باید حس کرد، باید با آن بزرگ شد و قد کشید!

در سوگ حسین سال ها می گرییم! در تاسوعا، عاشورا می گرییم! او گریه کند به حال ما حق دارد، من در عجبم که ما چرا می گرییم؟!

اغلب آدم ها با مرگ پرونده ی زندگیشان تا ابد بسته میشود و محدودند تعداد کسانی که خود می روند اما نامشان هرروز  نسبت به روز قبل درخشش بیشتری میگیرد! آری حسین از مرگ پلی ساخت برای زنده نگه داشتن اسلام و با فدا کردن فرزندانش مهری زد بر سند جاوید حسین و دوستداران حسین! بزرگی میگفت : این حسین که ما در غمش زاری میکنیم را هنوز نشناخته ایم، میگفت : حسین تشنه ی لبیک بود و افسوس که بزرگ ترین درد حسین را تشنگی خواندیم.!

 

                                                   السلام علیک یا اباعبدلله الحسین (ع)

 

آیدا حسینی فاضل           کلاس 2/9         مدرسه پردیس            

*********************************************************************************************

دل نوشته من به سردار بی کفن امام حسین (ع)

 

باز هم زائرت نیستم از دور سلام...

اسلام علیک یا اباعبدا...(ع)

اسلام علیک یا عباس بن علی (ع)

 

                                                   السلام علیک یا اباعبدلله الحسین (ع)

 

محدثه نثاری مقدم     کلاس سوم ریاضی  A-14    مدرسه حضرت مریم (س)   

**********************************************************************************

دل نوشته من به سردار بی کفن امام حسین (ع)

 

سلام آقا

دلم گرفته آقا از کوفیان امروزی که چه بی شرمانه پیمان نامه شان را به نفع امور دنیوی و زود گذرشان تغییر داده اند.

آری دلم گرفته از یزیدیان امروزی که چه بی رحمانه جوانان پاک سرشت را از مسیر هدایت منحرف میکنند و به ظلالت میکشانند. سرورم کمکشان کنید کوفیان امروزی را میگویم کمکشان کنید که راه ظلالتی را که در پیش گرفته اند را باز گردند و راه توبه را در پیش گیرند چه بسا اگر چنین نکنند به فرجام کوفیان و یزیدیان دیروزی دچار میشوند. آقا دلم گرفته از خودم که چقدر سطحی نگر و ظاهربین شده ام که چقدر فراموشکار شده ام که چقدر حواس پرت شده ام آنقدر که فراموش کرده ام برای چه به دنیا آمده ام ، آنقدر حواس پرت شده ام که حواسم به همسایه ی بغلی مان نیست که شب را بدون شام به خواب میروند، از خودم دلگیرم آقا دلگیرم. آقا . ای آقای خوبی ها و زیبایی ها. به من حقیر هم نگاهی کنید هرچند که لیاقتش را ندارم. دست مرا هم بگیرید هر چند که بی ارزش تر از آنم که دست مرا بگیرید اما شما را به بزرگیتان، شما را به درد دل های خواهر گرامیتان حضرت زینب (س) ،مرا یاری کنید که در زمره ی کوفیان امروزی نباشم.

 

                                                   السلام علیک یا اباعبدلله الحسین (ع)

 

فائزه صحرایی           کلاس 3/9            مدرسه فجر انقلاب  

*****************************************************************************************

دل نوشته من به سردار بی کفن امام حسین (ع)

 

السلام علی الحسین و علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین و سلام بر آن طفل خونین که گردن سفیدش را تیر سه شعبه دریده و چشمان پدرش خون می گرید، ویا سلام بر آن دخترک سه ساله ای که گوشواره از گوشش کندند، همان گوشواره هایی که برادر نو جوانش برایش هدیه گرفته بود و یا سلام بر پسر نوجوان حسین که پدرش نمی توانست بدن تکه تکه شده اش را در عبایش جمع کند و یا سلام بر آن عمه ای که یک روزه موهایش سفید شد و یا سلام بر آن نیزه ای که سر حسین(ع) روی آن است و یا سلام بر آن مادری که سر بریده شده پسرش، حسین (ع) را در تنور دید و به سوگ پسرش اشک ریخت و یا سلام بر آن عمویی که میخواست برای طفل شش ماهه ی برادرش آب بیاورد.آری، سلام به همان دلاور مردی که دست هایش را فدا کرد به امید اینکه کمی آب را به رقیه(س) به  آن طفلی که وقتی شامیان سر پدرش را برایش هدیه آورند، از زخم پاهای کوچکش برایش گفت، از زخم تازیانه ها گفت و از گریه های عمه ای گفت که در روز عاشورا کمرش مانند مادرش خم شد. یا امام حسین (ع) تو خاندانت رافدای اسلام کردی و من امروز در مراسم سوگواری تو برای مظلومیت اصغرت اشک میریزم و قول می دهم با پیروی از دین ، قیام شما را زنده نگه دارم. یا حسین (ع)

 

                                                   السلام علیک یا اباعبدلله الحسین (ع)

 

مریم اللهیاری            کلاس 2/9           مدرسه علامه جعفری

**************************************************************************************

دل نوشته من به سردار بی کفن امام حسین (ع)

 

السلام علیک یا اباعبدلله

مولای غریبم چگونه تاب آوردی شنیدن هق هق طفل شش ماهه ات را که دست و پا میزند به امید اینکه قطره ای آب به لبان خشکیده اش بنشیند؟ چگونه توانستی پیکر مجروح و کوچکش را به دست خاک بسپاری؟

مولا جان، حسین جان، چگونه برای امید دادن به یارانت ایستادی و نگریستی لحظه های تکه تکه شدن برادر وفادارت را؟

یا امام غریب، من میدانم که کمر شکسته بودی، از همان جایی که کوفیان شما را به خلافت دعوت کرده و آنگاه شما و خانواده تان را طرد نمودند. از آنجایی که آن انسان هایی که به ظاهر قصد یاری داشتند و در شب و ظلمت آن از میدان جنگ و قتلگاه گریختند اما به خدا سوگند مولاجان، من همچون حبیبی ام که با قد کمان و ریش سپید در کنارتان ماند و شمشیر زد، همچون وهبی که با پشت لب تازه سبز شده،از شور زندگی پرید و جوانمردانه به قتلگاه شتافت.گرچه توان شمشیر زدن ندارم اما با سیاهی چادر خود از سرخی خونت دفاع خواهم کرد.اینک با اشک و سینه زنی نشان خواهم داد و ثابت خواهم کرد که من تا قیام قیامت با شما میمانم.

 

                                                   السلام علیک یا اباعبدلله الحسین (ع)

 

هانیه سرمدی                کلاس 1/8           مدرسه شهیدان هداوند  

********************************************************************************************

 

دل نوشته من به سردار بی کفن امام حسین (ع)

 

سلام آقای خوبی ها

آقا جان حالت که خوب است میدانم کمی دلگیری از دست ما اهل زمین ، کمی که چه عرض کنم. آقا جان میدانم چادر سر کردیم ولی ای کاش سر نمی کردیم، با شکم سیر میخوابیم بی خبر از همسایه ی گرسنه، حسین حسین میگوییم اما غافل از اینکه حسین کی گفت غیبت کنید، تهمت بزنید، دروغ بگویید، کِی گفت؟. میدانم آقا جان دلت را حسابی به درد آوردیم . میگوییم دوستت داریم ولی نداریم هر شب توبه میکنیم ولی روزمان را با گناه شروع میکنیم. یا حسین، دل مادرت را خون کردیم میدانم، خوب میدانم هر گناه ما تیری است به قلب تو حسین جان، آقا جان خودم را میگویم همین بنده ی گناه کار همین بنده ی رو سیاهت را میگویم میدانم من خوب میدانم ولی باز هم گناه میکنم، ولی تو که مهربانی تو که خوبی یا سیدالشهدا . به حق این شب های عزیز وساطتی برای ما پیش خدا کن، ارباب خواهش که تموم نمیشه ولی ازت میخوام قبل مرگم کربلاتو ببینم آخه انصافه نه واقعا انصافه شما که ذکر خوبی ات همه جا هست رسم مردونگیه عاشق کنی و بری... .

 

                                                   السلام علیک یا اباعبدلله الحسین (ع)

 

زهرا جعفری           کلاس 1/8              مدرسه جهاد

*************************************************************************************

دل نوشته من به سردار بی کفن امام حسین (ع)

 

شلوغی حیات حرمت، چشم های خیس زن و مرد و بچه ها،صدای زمزمه ی «السلام علیک» زائر، همش بهم آرامش خاصی میده. احساس کردم تو حرمتم... ای کاش تو حرمت بودم آقا... کی میشه این ای کاش زندگیم یه روز تموم بشه. یا حسین جانم، زندگیمو، آیندمو، آرزوهامو ازم بگیر فقط ازم راضی باش و منو به کربلات دعوت کن...فقط همین!

من از بچگی عاشق چادر حضرت فاطمه ی زهرا بودم ولی مامانم نمیذاشت سرم کنم تا اینکه امسال تو محرّمت التماس مادرت روکردم تا کمکم کنه و تونستم تو اولین روز محرّمت چادر زیبای مادرت رو سر کنم ولی هر لحظه میترسم مامانم بگیره ازم. یا امام حسین خودت کمک کن همیشه رو سرم بمونه...همیشه.

پارسال که رفته بودم شلمچه روی یه تابلوی بزرگی نوشته بود «کربلا اینجاست» وقتی گفتن امام حسین روی همین خاک پا گذاشته تنم لرزید، نشستم زمین دستمو روی خاک کشیدم و احساس کردم روبرومی آنقدر گریه کردم تا خانمی آمد دستشو رو شونم گذاشت و با گریه گفت : «دخترم گریه های قشنگتو خریدارم،چقدر؟ ها؟ چقدر؟»

عشق فقط یک کلام، حسین علیه السلام.

 

                                                   السلام علیک یا اباعبدلله الحسین (ع)

 

هلیا            کلاس10/7              مدرسه عترت

***********************************************************************************************************

 - دل نوشته من به ارباب بی کفنم " امام حسین  (ع) "

سلام آقا   آقای خوبی ها

کاش  من هم در آن زمان جزء یاران با وفایت بودم . تا الان از شهدای 73 تن یاد می کردند .آقا جان درسته که من پای راه رفتن ندارم  ولی می توانستم خودم را فدای علی اصغر شما  می کردم ، تا به جای خوردن تیر به گلوی ایشان به گلوی من اصابت می کرد.

ولی ای کاش  ، یکی از یاران فرزندت  " امام زمان "(عج)  باشم .

به امید آن روز                   قربانت امیر محمد

امیر محمد سبحانی - پایه ششم ابتدایی - مدرسه شهدای اکبرآباد -  ناحیه 4 آموزش و پرورش کرج

*******************************************************************************************

 -  به ارباب بی کفن  امام حسین (ع)

سردار بی کفن امام قربانت گردم .ما ، در خانواده ای مذهبی هستیم و به شما اعتقاد زیادی داریم .. از هنگام بچگی ام گفته اند اول به خدا و بعد به امام حسین تکیه کن .

من زندگی ام را مدیون امام حسین هستم ، چون دکتر ها می گفتند من زنده نمی مانم و من نذر امام حسین شدم و اسمم حسین شد و دو تا سه ماه بعد از (آی سی یو ) ترخیص شدم و به خانه آمدم .

من هدف هایی دارم .پدر و مادرم می گویند که هدف داشتن خوب است . هدف من این است که پروفسور یا دانشمند شوم و پولی که حلال بدست

می آورم خرج امام حسین کنم . من بطوری بزرگ شده ام که حاضرم برای امام حسین و در راه پیامبر شهید شوم . من هیچ وقت پشت الگویم را خالی نمی گذارم .

حسین ملکی         کلاس6/6      مدرسه شهدای حیدر آباد     ناحیه 4 آموزش پرورش کرج

*****************************************************************************************

 به ارباب بی کفن  امام حسین (ع)

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام . این قدر روسیاهم که نمی توانم مستقیم حرف بزنم .پس دلنوشته ای می نویسم و می فرستم .

آقا می دانم که لیاقت این را ندارم که دلنوشته  ام را بخوانید ، ولی به این امید می نویسم که توی اون قلب بزرگ تون یک خرابه ای را هم به من دهید . آقا هرسال محرم توی انشاهای مدرسه، تویِ روضه ها، وظیفه ام را یادم میاد . اما شرمنده ام که بعد ازمحرم دوباره یادم میره .

کوتاه مینویسم ، چون ارزش خواندن ندارد .آمدم تا کمکم کنید نه تنها در محرّم ، بلکه در تمام طول زندگی ام حسینی زندگی کنم .

لطفا این لیاقت را به من دهید که در روز قیامت در صف یارانتون بایستم .و دیگه رو سیاه نباشم .

محدثه سید اسحقی       کلاس : ششم ابتدایی    دبستان شاهد نرجس       ناحیه چهار آموزش پرورش کرج

*******************************************************************************************

گزیده ای از دلنوشته های دانش اموزان ناحیه یک آموزش پرورش کرج

دل نوشته من به سردار بی کفن امام حسین(ع)

 

سلام بر تو ای خون خدا،سلام به غیرت عباس، به شیر زنی زینب کبری، به مظلومیت علی اصغر و جوانی علی اکبر، به دل شکستگی رباب، سلامی به نیلگونی صورت ریحانه ی کربلا، به طفولیت فرزندان مسلم و مردانگی جگر گوشه های کریم اهل بیت.از امام حسین(ع) گفتن و نوشتن بسیار سخت است چرا که درک واقعه کربلا سخت است، کربلایی که صحنه ی عشق بازی امام و یاران عاشورایی اش با خدا بود که شعله ی این عشق هنوز هم دل هر عاشقی را کربلایی میکند و این عشق در طول حیات تمام عاشوراییان بود و حادثه ی کربلا محصول این عشق و ارادت بود. صحرای کربلا به بزرگی تاریخ است.

یا حسین ! تو برای ظهور مولایمان ( امام زمان(عج) ) دعا کن، یا حسین ! تا کی خون گلوی شش ماهه ی کربلا در آسمان بماند، تا کی دو دست قطع شده ی عباس روی زمین بماند، تا کی رقیه  ، ریحانه ی کربلا در گوشه ی خرابه ی شام دفن باشد، این انتظار تا کی؟

دعا کن تا با ظهور امام زمان پاییز از صحنه ی خاطره ها و یادها پاک شود و عدالت اجرا شود.

                                               السلام علیک یا اباعبدلله الحسین (ع)

 

مطهره اکبری               کلاس : 3/6               مدرسه : عفاف        ناحیه یک آموزش و پرورش کرج

*****************************************************************************************************************************************

دل نوشته من به سردار بی کفن امام حسین (ع)

 

سلام ای امام مهربانم، ای یار خوبم، ای تو که هستی در کنارم . آمده ام تا کمی با تو درد دل کنم .من وقتی با تو درد دل میکنم تمام وجودم یک آرامش خاصی پیدا میکند.ما شیعه ها جانمان را فدای شما میکنیم، ای امام حسین! من با اسم تو آرامش دارم و با اسم تو نفس میکشم.

 هر سال در روز عاشورا و تاسوعا که جمعیت ها عزاداری میکنند و نام حسین را که میگویند تپش قلب من بیشتر میشود.ما بچه شیعه ها شما و یارانت را خیلی دوست داریم، شما و یارانتان جانتان را برای دین مسلمانان فدا کردید، شما الگوی من هستید، من جانم را برای دین مذهبی و کشور عزیزم ایران فدا میکنم.

                                              السلام علیک یا اباعبدلله الحسین (ع)

 

زهرا جعفری               کلاس : پنجم              مدرسه : نرجس            ناحیه یک آموزش و پرورش کرج

************************************************************************************************************

دل نوشته من به سردار بی کفن امام حسین (ع)

 

سلام بر تو ای خون خدا، سلام به غیرت عباس، به شیر زنی زینب کبری، به مظلومیت علی اصغر و جوانی علی اکبر، به دل شکستگی رباب، سلامی به نیلگونی صورت ریحانه ی کربلا، به طفولیت فرزندان مسلم و مردانگی جگر گوشه های کریم اهل بیت.از امام حسین(ع) گفتن و نوشتن بسیار سخت است چرا که درک واقعه کربلا سخت است، کربلایی که صحنه ی عشق بازی امام و یاران عاشورایی اش با خدا بود که شعله ی این عشق هنوز هم دل هر عاشقی را کربلایی میکند.کربلایی که تجلی گاه روح توکل و شکر و رضا بود، کربلایی که معلم حریت جوامع بشری است روز عاشورا روزی که منادی صبر بود .صبر در متن مصیبت، صبر در ترک نبوت، صبری که حکایتگر شکوفایی ایمان است.عاشوراییان کربلا فقط خدا را در نظر داشتند آَنها عاشق واقعی خالق خود گشته بودند آنها کیهان به این عظمت را با شرافت و حقیقت و کرامت انسانی مبادله کردند چرا که میدانستند خریدار جانها و فداکاری ها و شور آفرینی هایشان فقط ذات کربلایی است چیزی که امام حسین(ع) را واداشت تا از همه چیز خود بگذرد عشق به خدا بود.عشقی که ناگهانی و یکباره نبود، این عشق در تمام طول حیاتش بود و حادثه ی کربلا محصول این عشق و ارادت بود، قافله عشق در سفر تاریخ است.این تعبیر( کل یوم عاشورا و کل عرض کربلااست )که بانگ آن ،هر صبح از همه جا برمیخیزد.صحرای بلا به وسعت تاریخ است تا آنجا که شعاع انسانیت هست پیام حسینی هم هست و امام حسین(ع) آفتاب کرامتی است که خود را از ویرانه ها هم دریغ نمیکند. همچون آب که پست ترین ذره ها را هم از یاد نمیبرد. خدایا به ما هم عشقی عنایت فرما که عاشق امام زمان خویش باشیم، شوری عنایت فرما تا وارد دانشگاه حسینی شویم، آنچنان عشقی که به جای گریستن بر مصیبت های عاشورا ، در مسایل آن بیاندیشیم و ذ ات عاشورا را درک کنیم چرا که ذات عاشورا شهادت و اسارت نیست، نماز و عدالت، حماسه و رسالت است.

یا حسین ! تو برای ظهور مولایمان ( امام زمان(عج) )دعا کن، یا حسین تا کی خون گلوی شش ماهه ی کربلا در آسمان بماند، تا کی دو دست قطع شده ی عباس روی زمین بماند،تا چه زمانی دست عبدالله ابن حسین به پیشانی مبارک دوخته باشد، تاکی رقیه ریحانه کربلا در گوشه ی خرابه شام دفن باشد. تا کی زینب کبری نشسته نماز بخواند، تا کی قبر مادر مظلومت مخفی باشد این انتظار تا کی؟ دعا کنیم تا با ظهور امام زمان پاییز از صحنه ی خاطره ها و یادها پاک شود. ( بچه ها همه برای ظهور آقا دعا کنیم )

 

                      السلام علیک یا اباعبدلله الحسین (ع)                                                   

 

غزاله  یوسفی              کلاس : پنجم              مدرسه : نرجس        ناحیه یک آموزش و پرورش کرج

***********************************************************************************************************************************************

دل نوشته من به سردار بی کفن امام حسین (ع)

 

شکل مبارزه ای که حسین انتخاب کرده، قابل فهمیدن نیست . مگر اینکه اوضاع و شرایطی که حسین در آن شرایط ، قیام خاص خودش را آعاز کرد، فهمیده بشود......اکنون حسین مسؤل نگهبانی انقلابی است که آخرین پایگاه های مقاومتش از دست رفته است و از قدرت جدش و پدرش و برادرش یعنی حکومت اسلام و جبهه حقیقت و عدالت، یک شمشیر برایش نمانده و حتی یک سرباز. سال هایی است که بنی امیه همه پایگاه هایی احتماعی را فتح کرده است.اسلام در این زمان چون پوستین وارونه شده است، ارزش های اسلامی رنگ باخته و دین با حاکمیت افراد فاسد و غاصب رو به انحطاط و انحراف میرود. امام حسین(ع) در چنین شرایطی برای اصلاح دین جدش قیام میکند، از یک سو نیرویی برای تغییر وضع موجود ندارد و از دیگر سو در سکوت خود مشعل امیدی نمی بیند.بنابراین با تنها ترین و برنده ترین سلاح، سلاح شهادت به رویارویی با یزید مظهر باطل میشتابد و با شهادت خویش بر آنها پیروز میشود.این که حسین فریاد میزند، پس از این که همه عزیزانش را در خون میبیند و جز دشمن کینه توز و غارتگر در برابرش نمیبیند،فریاد میزند که : «آیا کسی هست که مرا یاری کند و انتقام کشد؟ هل من ناصر ینصرنی؟ » مگر نمیداند کسی نیست که اورا یاری کند و انتقام گیرد؟ این سوال از تاریخ فردای بشری است و این پرسش از آینده است و از همه ماست و این سؤال،انتظار حسین را از عاشقانش بیان میکند و دعوت شهادت او را به همه کسانی که برای شهیدان حرمت و عظمت قائل هستند اعلام مینماید.          امام حسین = مسؤلیت ها

امام حسین(ع) مظهر و سمبل حق است که در همه عصرها چون نمادی زنده و خروشان ظهور پیدا میکند و همه کسانی را که از پاسداری حقیقت زمان خود طفره میروند به یاری میطلبد و در واقع یاری طلبیدن امام عشق در کربلا، انعکاس موج اندیشه اسلامی برای کمک مردم به حق در همه زمان هاست.«هل من ناصر ینصرنی؟» یعنی آیا کمک کننده ای هست که حق را یاری کند؟

 

                                              السلام علیک یا اباعبدلله الحسین (ع)

 

غزاله بهزادی              کلاس : خانم خلیلی        مدرسه : فاطمه(س)      ناحیه یک آموزش و پرورش کرج

************************************************************************************************

دل نوشته من به سردار بی کفن امام حسین (ع)

 

تا خدا حسین (ع) را آفرید، تا عشق به ضریح نماند و گوش سخن،چه خوش تر نمیدارد در تپیدن. در چند قدمی خانه ات باشم یا در فرسنگ ها دورتر، میدانی دوستت دارم و آرزویم بود امروز در حرم تو نماز بندم و حالا سلامم را بپذیر آقا و اعجاز تو همین بس که نامت را میبرم و دل سنگم آب میشود، تو بهترینی حسین.ابراهیم اسماعیلش را قربانی کرد و حسین اکبرش و اصغرش  و عباسش و همه چیزش را.

از بزرگی شنیدم : هر موقع به سمت گناه رفتید، رویت را به سمت قبله و دلت را روان کربلا کن و سه مرتبه بگو صلی الله علیک یا اباعبدالله . ای امامم، ای حسین، ای امام غریبان، دلتنگی حس عجیبی است که گاهی تو را بیادم می آورد.میخواستم  هر هفته از شما یادی کنم، اما هفته ها و ماه ها گذشت ولی عطر یادتان به سراغم نیامد. افسوس که نمیدانستم حتی از خوبان یاد کردن هم لیاقت میخواهد. ای امامم، ای عزیزترینم . تو بعد از این که همه ی عزیزانت را در خون دیدی فریاد زدی «آیا کسی هست که مرا یاری کند و انتقام گیرد»

این سوال، سؤالی است از جوامع بشریت، این پرسش از آینده و از همه ی ماست. یاد امام حسین(ع) فقط یک روز، یک هفته و یک ماه نیست  ، بلکه یک عمر زندگی است. اورا در قلب و ذهنت داشته باش بگذار، پیام و عطر گل سرخی بی نظیر، یک عمر معطرت میکند.گریستن و برپاکردن مجالس کافی نیست پس اگر در جهت اصلاح امت جدش کوشیدیم او را یاری رسانده ایم.این شعر را خیلی دوست دارم:

                                     تا که پرسیدم ز قلبم عشق چیست          در جوابم این چنین گفت و گریست

                                      لیلی و مجنون فقط افسانه نیست           عشق در دلت حسین بن علی است

 

                                              السلام علیک یا اباعبدلله الحسین (ع)

 

آنیتا خداپرست            کلاس : هشتم              مدرسه : شهید حسن فخاری   ناحیه یک آموزش و پرورش کرج

****************************************************************************************************

 

دل نوشته من به سردار بی کفن امام حسین (ع)

 

درود بر تو باد برتو که هر درودی پیش رویت قد خم میکند و سر بر آستان شیداییت می نهد. یا حسین!چشمان کوچکی دارم که پیوسته تو را می نگرد، گوش های کوچکی دارم که به  سرعت هر کلمه ای را که میگویی فرا میگیرد، دست های کوچکی دارم که لبریز از شوق در انجام تکرار کردار تو میباشد، پاهای کوچکی دارم که درست جای پای تو در زندگی میگذارم، تو در نگاه من مهربان ترین مهربانان هستی، در ذهن کوچک من هرگز شکی ایجاد نمیشود، من خالصانه به تو ایمان دارم، تو هر روز با آن چه می کردی، الگویی را به نمایش می گذاشتی یا حسین.

 

                                              السلام علیک یا اباعبدلله الحسین (ع)

 

آوا صفاریون               کلاس دوم           مدرسه پیشتازان دانش البرز           ناحیه یک آموزش و پرورش کرج

*******************************************************************************************

دل نوشته من به سردار بی کفن امام حسین (ع)

سلام بر جد مهربانم آقا امام حسین(ع). یکی از خواسته های من این است که به امام زمان بگویید که زودتر حضور کند و به تمام جد من سلام بفرستید و کاری کنید که تمام مردم تنی سالم داشته باشند و کاری کنید با دوستانی که قهر هستم دوباره دوست شوم، ولی دوستانم با اخلاق خوبی باشند. تازه فهمیدم برای چی مردم برای شما اشک می ریزند برای این که شما برای خدا پرست کردن مردم به جنگ رفتید و شهید شدید، دوست دارم این تنها خواسته ی من از شما باشد، روح مادربزرگ، پدربزرگ و تمام کسانی که فوت کردن را بیامرز، خدا حافظ بر جد مهربانم.

 

                                              السلام علیک یا اباعبدلله الحسین (ع)

سیده سونیا محسنی مهر                                                    ناحیه یک آموزش و پرورش کرج

***********************************************************************************************    

دل نوشته من به سردار بی کفن امام حسین (ع)

 

یا حسین(ع) من آبم، آب داخل مشک حضرت عباس(ع).

پروردگارا مگر من همان آبی نیستم که از آسمان مرا فرو میفرستی و زمین مرده را زنده و بر همه مرا نعمت قرار میدهی و در مقابل دعای مردم باران میفرستی و دل و گل وبرگ گیاهان را سیراب میکنی. پس چرا شرمنده یاران امام حسین(ع) و اربابم کردی؟

پروردگارا مگر من همان آبی نیستم که با اشاره ی عصای موسی(ع) یاران او را در آغوش امن خود گرفتم و دشمنان او را غرق کردم، پس چرا مرا شرمنده لبان تشنه ی رقیه(ع) کردی؟

پروردگارا ! مگر من همان آبی نیستم که به فرمان تو از زمین و آسمان از تنور ها جوشیدم و کل کره ی زمین را در بر گرفتم و دشمنانت را غرق کردم و نوح و یارانش و اهل کشتی نوح را نجات دادم، پس چرا مرا شرمنده ی اربابم حسین(ع) نمودی.

                                              السلام علیک یا اباعبدلله الحسین (ع)

 

نگار ابوترابی               کلاس پنجم              مدرسه استقلال             ناحیه یک آموزش و پرورش کرج

****************************************************************************************************************************

دل نوشته من به سردار بی کفن امام حسین (ع)

 

کاش برای یک بار هم که شده مارا به کربلا بفرستی تا ما بدانیم کسی که برای او 10 روز یا 2 ماه یعنی ماه های محرم و صفر عزاداری میکنیم کیست، کاش میتوانستم شب هایی را که برای توعزاداری میکنم اشکی از چشمانم بریزد، حیف که نمیتوانم چیزهای بیشتری برایت بگویم چون معلمم اکنون در حال خواندن دل نوشته ی من است.امیدوارم روزی بیاید که در خلوت خود فقط برای تو دل نوشته ای بنویسم.اگر الآن معلمم بخواهد نامه ی من را بخواند اسم این نامه دل نوشته نیست. می دانی من تازه 20 روز است که فهمیده ام زندگی تو چقدر سخت بوده است و آن هم از طریق سی دی که برای ماه محرم مدرسه به ما داده است، قبل از این نمیدانستم که اصلا تو چه کسی هستی، من در کشور هلند به دنیا آمده ام آیا تو جواب کسانی را که در خارج از کشور هستند ولی مسلمان هستند را میدهی؟ آخرین جمله ی من برای تو، ظهور پسرت امام زمان(عج). انشاالله روزی ظهور کند که من زنده باشم به امید دیدار.

 

                                              السلام علیک یا اباعبدلله الحسین (ع)

 

نشاط نعمت الهی        کلاس چهارم خانم نعمتی         مدرسه استقلال         ناحیه یک آموزش و پرورش کرج

*************************************************************************************************

دل نوشته من به سردار بی کفن امام حسین (ع)

 

چند روزیه مسافری داره میره به نینوا

داره میره بغل کنه قبر شهید کربلا

 گریه و اشک نوکرا بدرقه ی راهش شده

 هوایی کردن دلا چند روزیه کارش شده

هرکی دلش شکسته و اشک چشماش شده روون

 داد میزنه ضریح برو  ، سلام به آقا برسون

 بگو که این نوکر بد ،که عمری دم زده خیلی دلش حرم میخواد

 اگه نیاد ، خیلی بده .

چشم سرم محو ضریح     اما دلم جای دیگه است             دلم اسیر غربت ِ قبر غریب مدینه است.

 به استقبال ضریح کسی میرود که تمام دارو ندارش را در راه عشق تقدیم کرد حتی علی اصغر شش ماهه، رقیه سه ساله، قاسم نوجوان، علی اکبر نوجوان، برادر با وفایش را، همه می آییم تا بگوییم ما در عمل حضرت حسین(ع) را دوست داریم و شعار ما اهل کوفه نیستیم را در عمل به رخ جهانیان بکشیم، می آییم با قدم های استوار همراه با شهیدانمان.

 

                                              السلام علیک یا اباعبدلله الحسین (ع)

 

نادیا اجباری           کلاس ششم              مدرسه استقلال              ناحیه یک آموزش و پرورش کرج

*************************************************************************************************

دل نوشته من به سردار بی کفن امام حسین (ع)

 

امام عزیزم که سرو جانم و همه ی وجودم فدای تو باد، شما بزرگ وار و آن انسانی که هیچ وقت در مقابل ظلم و ستم و بی دینی دستگاه بنی امیه سر تسلیم فرود نیاوردی . با نثار خون پاک خود و یاران با وفایت به همه ی مسلمانان و انسان های آزاده جهان درس شجاعت و پافشاری بر روی روش سنت پیامبر گرامی اسلام که رفته رفته  داشت به فراموشی سپرده میشد ، از خواب چندین ساله بیدار نمودی و با همراه داشتن اهل بیت خود و مصیبت هایی که برایشان بعد از شهادت شما امام بزرگوار وارد آمد قلب هر مسلمان و هر انسان با وجدانی که هر آیینی باشد به درد می آورد

و در پایان امام عزیزم چه مشکلاتی که برای اصلاح جامعه ی ما مسلمانان تحمل نکردی.

 

                                                     السلام علیک یا اباعبدلله الحسین (ع)

 

مهدی .... امینی             کلاس  1/6           مدرسه مکه مکرمه         ناحیه یک آموزش و پرورش کرج

*************************************************************************************************

دل نوشته من به سردار بی کفن امام حسین (ع)

 

به نام خدایی که خالق زیبایی است و زیبایی را دوست دارد،به نام خدایی که خلق کرد انسان هایی را که سرمشق دیگران باشند . تا راه را به بندگان نشان دهند. آری میخواهم بنویسم از امام شهیدم، از امام بزرگم، امام حسین(ع) . ای امام میخواهم با شما صحبت کنم و حرف های دلم را در دل این کاغذ جای دهم.

 دلم میخواهد سرباز کوچکی باشم برای معیارهای بزرگ شما، برای استقامتتان برای این همه صبوری و صبر، همیشه نفرین میکنم بر آن کسانی که شما را در کربلا تنها گذاشتند و دنیا را بر آخرت ترجیح دادند. آری در خلوتم گریه میکنم برای مظلومیت شما، برای یاران فداکارت، برای همه ی عزیزانت که کشته شدند تا اسلام را زنده نگه دارند و غبطه میخورم به این یاران با وفایت در حالی که میدانستند که کشته میشوند، ایستادند و جان خود را فدای شما و اسلام کردند.

ای امام حسین کمکم کن تا بتوانم سرباز کوچکی باشم برای اهداف بزرگتان.

 

                                                   السلام علیک یا اباعبدلله الحسین (ع)

 

حسین  کیاحیرتی          کلاس 3/5          مدرسه مکه مکرمه            ناحیه یک آموزش و پرورش کرج

*****************************************************************************************************

 

  به ارباب بی کفن امام حسین (ع)

                                                                   بنام خدا

قلمم را بدست می گیرم و با یاد خدا دلم را نزد سالار شهیدان می برم .

ای دوای هردردی ،ای یاور هر بی یاوری ، ای آرامش بخش دلها ، ای کوه صبر ، ای همه ی زندگی فاطمه ، به هرزبانی به شما میگویم سلام . السلام علیک یا ابا عبدالله.

محرم که می آید کسی با من حرف میزند . کسی میاید ودر تمام لحظات ، من را آرام میکند اوکسی جز صاحب محّرم نیست .

می گویند اگر کسی به خانه کسی می رود ، صاحب خانه تمام نیازهای اورا برطرف می کند . ای امام حسین  محرم نیز خانه توست . ما نیز مهمان توهستیم . یا حسین به حق همین ماه عزیز ، تمام حاجات ما را نیز برطرف کن .

ای امام حسین ، می دانم تمام زندگیت سختی بوده و شما جز صبر و توکل به خدا کاری را انجام نمی دادید . سعی می کنم تمام زندگی ، شما را الگویی برای خود قرار دهم .

یا امام حسین کمکم کن . بدون کمک شما،  در اعماق گناهان غرق می شوم .

یا حسین مددی                               الهی گاهی  نگاهی

سمانه چینی بلاغی   مدرسه میرزای شیرازی     ناحیه یک آموزش پرورش کرج

======================================================

دل نوشته من     به سردار بی کفن امام حسین (ع)

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

سلام برتو ای شاه شهیدان

سلام برتو ای سرور مردان

سلام بر تو ای حسین (ع)

راست می گویند که جهان از 4 عنصر " آب " – "آتش" –  "خاک " – و "هوا"  تشکیل شده است .

"آبی " که به گناه خواستن ِ آن ، علی  اصغر شش ماه ات در آغوشت پرپر شد .

" آتشی" که بر خیمه های اهل بیتت بر افروخته شد .

"تربتی " که پیکر پاکت با آن هم آغوش شد .

و "هوایی" که میلیون ها میلیون نفر را با پای پیاده به سوی تو می کشاند .

به راستی که جهان ، یعنی " عشق به تو یا حسین "

زهرا مرادی    کلاس دوم تجربی           مدرسه : فرزانگان 1          ناحیه یک آموزش پرورش کرج

 

===============================================================

دل نوشته من به سردار بی کفن امام حسین (ع)

 

سلام امام حسین من شما را دوست دارم.

امام حسین همه ی مریض ها رو شفا بده.

امام عزیز همه جوانان اسلام را به راه راست هدایت کن.

امام ما، شما خیلی مهربان هستید، من در عاشورا و تاسوعا و ده روز اول محرم را در مجلس های سینه زنی و زنجیرزنی شرکت میکنم.

امام حسین همه ی آنان که مستأجر هستند را خانه دار بفرما.

امام حسین من و دوستان و هم مدرسه ای هایم را در درس هایمان موفق کن.

امام مهربان و دلسوز ، ما را در شب اول قبر از یاران خود بدان.

امام مهربانم برای تعجیل ظهور امام زمان(عج) دعا بفرما.

 

                                              السلام علیک یا اباعبدلله الحسین (ع)

 

علیرضا مظلوم      کلاس 2/6 آقای نجارزاده                           ناحیه یک آموزش و پرورش کرج

 

دلنوشته بسیار زیبای فاطمه شجاعی

دلنوشته من به:       به ارباب بی کفنم امام حسین (علیه السلام )

صحرای سوزانی بود ، هوا گرم تر از همیشه ، اینجا دشت بلاها بود  .

کربلا رسم مهمان نوازی را خوب اجرا کردی ! خوب مهمان نگه داشتی . این بود رسمش ؟

صدای ولدی ، ولدی،  از خیمه ها به گوش می رسد . صدای طفل شش ماهه ، صدای درد و رنج.......

حال می فهمم کربلا یعنی چه ...... کربلا یعنی تجلی های طور ، کربلا دیباچه ی فرزانگی ، یک زن و هفت آسمان مردانگی . کربلا یعنی ز دل یاهو زدن ، برسر نعش جوان  زانو زدن .    .......

یا حسین شرمم باد ، چه بگویم تا درد هایت را تفسیر کنم .

یا حسین چقدر به لبهای تشنه ات ، ساغر کوثر می آید .

چقدر به دستهای بریده ات پرچم محشر می آید .

تو همانی که جبرئیل به پابوسی تو افتخار می کرد .

چقدر به کف پاهایت گذاشتن علیِ  اکبر می آید .

فدای سینه ی چاک شده ات ! که پای شمر را لمس کرد ، به آن سینه ی زیبایت واللهِ که علی اصغر می آید .

اربابم ! نمی گویم قدمهایت را بر روی چشم های من بگذاری ، به آن پاهایت مولایم ، دوش پیامبر می آید .

من کیستم ؟ من چیستم که نامم را نوکر بگذاری ، به شاهی چون تو ، نوکری چون ابا الفضل  چه می آید .

آسمان را از دلتنگی ننگر . آسمان مال تو است . چه به آسمان بهشتیانی چون تو می آید .!

اربابم می دانم ، خوب می دانم تو نیازی به کسی نداشتی ، تو زینب را داشتی ، چه غمخواری برتر از زینب برای تو ؟  تو اباالفضل را داشتی چه لشکری عظیم تر از ابا الفضل برای تو ؟

تو علی اکبر را  داشتی . چه دلگرمی گرم تر از علی  ِ اکبر برای تو ؟ فدای تنهای ات حسین ! چه به سر بریده ات قرآن خواندن می آید .

چه به پیراهن کهنه ات ، دلگرمی زینب شدن می آید .

به لبهای خشکیده ی چوب خورده ات ، به جان  ِ علی  ِ اصغرت چقدر دریا شدن می آید .

یاحسین ، به گودال قتل گاهت ، چقدر فردوس شدن می آید .

چقدر دور تر از عباست چشمانت را بستی ، به این فاصله و الله  ِ که بین الحرمین می آید .

اربابم ، بمیرم و نبینم رگ های پاره ات را ،که به آن رگ هایت چقدر بوسه ی زینب می آید .

آقا جان ، در خواب حتی ایستادن در کنارت را نمی بینم ، که به تو  ،هم شانه شدن با عباس چه می آید.

از کودکی در گوشم گفته اند اربابت حسین است . کودکانی چو قاسم فدای تو شدن ، چه می آید .

اربابم ، سالهاست از عشق تو تب کردم ، اما که می فهمد ؟ به تو بیمار داری از سجاد ، چه می آید .

دار و ندارم نذر رقیه ات یا حسین ، شرمنده ام آقا ، اما به گوش های رقیه ات با دست تو گوشواره بستن چه می آید !

کودکان منتظر عمویشان هستند . این انتظار به کودکانت یا حسین چقدر می آید !

بوی چادر زینب در فضا پیچیده ، به آن چادر  زیبای زینبت ، عطر مادرت چه می آید !

فرق علیِّ   اکبرت را زدند یا حسین ، غصه نخور که به آن فرق ،  چون علی شدن ، چه می آید .

کودکانت را آزردند حسین ؟ غصه نخور که به تو چقدر شاهدی چون خدا داشتن می آید .

کربلا زمین بلاهایت شده ، بمیرم که به قلبت چقدر خون شدن می آید !

آب شرمش باد از روی حسین ، ما شا الله ،  به برادرت  چقدر سقا شدن می آید !؟

پیراهن خونینت کفنت شده ، این بار دیگر نه .... خدا شاهده که پیراهن به کفن شدنت  نمی آید .

اربابم یا حسین ، دشت کربلا تیر باران شده . میان تیر ها ،  نماز خواندنت چه به کربلا  می آید .

هر چه دلتنگیم  بود را گفتم .  فقط یک چیز دیگر ماند . : یا حسین ،این بار دیگر به من ، چقدر پابوسی حرمت می آید !

السلام علیک یا عطشان

فاطمه شجاعی     کلاس سوم ریاضی     مدرسه : فاطمه الزهرا        ناحیه دو آموزش پرورش کرج

 

 

برگی از خاطرات شهید محمدعلی رجایی

 

...به شدت نسبت به مردم احساس مسئولیت می کرد و شبانه روز در حل مشکلات مردم تلاش می کرد. از این رو به محض تصدی مسئولیت، دفتر رسیدگی به شکایات را تاسیس کرد و برای آن اهمیت زیادی قائل بود .

یک روز که شهید رجایی برای امر خاصی شخصاً به آن دفتر مراجعه کرده بود، هنگام گفت وگو با کارکنان متوجه شد یکی از کارکنان، در حین انجام وظیفه سیگار کشیده و آن را روی میزش وارونه گذاشته بود.

شهید رجایی همین طور که به توضیحات یکی از آنان گوش می داد به سوی همان میز قدم بر داشت و وقتی به کنار میز رسید، دستش را به سوی سیگار دود شده دراز کرد و آن را داخل جاسیگاری که چند ته سیگار دیگر نیز در آن بود گذاشت و همه را در سطل آشغال ریخت و بعد جاسیگاری خالی را داخل کشو میز گذاشت.

لحظاتی بعد بی آن که حرفی از سیگار بزند، از کارکنان خداحافظی و آن جا را ترک کرد.

کارکنان دفتر که از عمل شهید رجایی متحیر شده بودند، از آن روز به بعد، دیگر در آن اتاق سیگار نکشیدند.

منبع : برگی از خاطرات شهید محمدعلی رجایی

 

" دلنوشته های دانش آموزان " - طرح یاوران حسینی - 1393
 
 
 

************************************************************************************************************************************************

 - دل نوشته من به ارباب بی کفنم " امام حسین  (ع) "

سلام آقا   آقای خوبی ها

کاش  من هم در آن زمان جزء یاران با وفایت بودم . تا الان از شهدای 73 تن یاد می کردند .آقا جان درسته که من پای راه رفتن ندارم  ولی می توانستم خودم را فدای علی اصغر شما  می کردم ، تا به جای خوردن تیر به گلوی ایشان به گلوی من اصابت می کرد.

ولی ای کاش  ، یکی از یاران فرزندت  " امام زمان "(عج)  باشم .

به امید آن روز                   قربانت امیر محمد

امیر محمد سبحانی - پایه ششم ابتدایی - مدرسه شهدای اکبرآباد -  ناحیه 4 آموزش و پرورش کرج

********************************************************************************************************

  - دل نوشته من به ارباب بی کفنم " امام حسین  (ع) "

 "بسم رب الحسین (ع) "

آقا جان ، حسینم    آرزو دارم مانند شما بی کفن از این دنیای فانی بروم ! آخر مگر می شود ارباب  ، بی کفن باشد و نوکر .....؟

آقا جونم میدونی بیشتر برای چه کسی ناراحتم ؟ برای سرورم مهدی (عج) !

نمیدانم در کدام صحرا یا خرابه ای خیمه ی عزا بپا کردند !

سالهاست منتظر سیصد و اندی "مرد " است . اما آنقدر مرد نبودیم که یارش باشیم وحالا او از جدش حسین غریب تر است ....ا

از همان غریب بی کفن ، غریب تر است ..

یا ابا عبدالله کمکم کن تا من منتظر از منتظران شما که قاتل فرزندان شما بودند نباشم .*

والگو بگیرم که ارباب همیشه ارباب است ونوکر همیشه نوکر . باید حواسمان باشد که منتظران ارباب مان قاتل خانواده اش بودند .*

چی میشه یه روزی دستم به " شش گوشه ی"  شما برسه؟ چی میشه یه روز تو روضه هاتون جون بدم ؟ امید وارم در راه پروردگار شما روزی شهید بشم و مثل علی اکبر شما ، پسر رشیدتان ، تیکه تیکه شوم .

می دانم که همان که می خواهید نیستم . ولی آقایم ،سرورم ، تا ابد شما سرور و آقای من خواهید بود . هرچقدر هم که بد باشم باز هم تمام افتخارم این است که نوکر شما باشم .

حسین جان ! کمکم کنید تا معنی واقعی منتظر بودن را بفهمم و بتوانم یار  واقعی امام عصرم باشم ....

آقا جان یک نگاهم کنید تا " حر " شوم .!

اگر تو آقایی ومن غلام تو ، پس با یک نگاه می توانی " حرّم " کنی..

کمکم کن آقا ...

تا ابد دوستت دارم ای پادشاه عشق و وفا

" کاش روزی برسد که چادرم کفن سیاهم شود "

عبدالحقیر   مریم

مریم محمد علی افشاری - سوم تجربی - دبیرستان شهید نوروزی -ناحیه 3  آموزش پرورش کرج

* اشاره به کوفیانی  دارد که امام حسین را دعوت کردند و منتظر آمدنش بودند ولی ......خودشان ایشان را به شهادت رساندند .

====================================================================

 

  - دل نوشته من به ارباب بی کفنم " امام حسین  (ع) "

عاشورای حسین و قیامت کربلا را از کوکی به یاد دارم . روزی والا برای امتی بزرگ است . در این روز مردم آنچه را که دوست دارند ایثار می کنند و ار آنچه که دل بدان بسته اند ، رها می شوند . مردم می خواستند تا جان خود را در گویش " حسین وای " رها سازند .

می خواستند بچه های شان  را به قتلگاه ببرند تا شهادت علی اکبر را بفهمند و می خواستند در شهر قیامت کنند تا زمین کربلا را ببینند . می خواستند فریادی عظیم سر دهند تا " صدای عاشورا  "  را بشنوند .و من بهت زده در ابهت کردارشان و حیران در صلابت رفتارشان و سرگشته در عظمت پندارشان می نگریستم .. درون شان آتشی بود . در قلب شان شورشی بود . ودرسر شان عشقی بود . این همه عشق و پاکی درد و نیکی - مهر و ایثار ، سوز و گداز برایم معما شده بود .و همه ی آنها به خاطر عشق تو بوده است .

حسین کرد لو - کلاس 4/1 - مدرسه شهید کشوری - ناحیه 2   آموزش و پرورش کرج

=======================================================================

 

===================================================

 

-    به ارباب بی کفن  امام حسین (ع)

آرزو دارم مداد آبی می شدم تو کربلا برات آب می کشیدم .                   حسین امام خوبم .          

یا که پرنده می شدم سکینه و رقیه را می بردم تو آسمون می باریدم.       حسین امام خوبم .               

قلکم را می شکستم باهاش برای دخترات کفش و گوشواره میخریدم .       حسین امام خوبم .            

کاشکی من اونجا بودم  به جای سر بابات  عروسکم را بهت می دادم.       حسین امام خوبم .          

هروقت آب می خورم دلم خیلی می سوزه . کاشکی از اون به بعد ، آب خوردن واسه آدمها ممنوع بود . حسین امام خوبم .  

      

یلدا آقا علی خانی     کلاس دوم        مدرسه اسد آبادی (دخترانه)     ناحیه 2 آموزش پرورش کرج

 

****************************************************************************************************************************

 -  به ارباب بی کفن  امام حسین (ع)

سردار بی کفن امام قربانت گردم .ما ، در خانواده ای مذهبی هستیم و به شما اعتقاد زیادی داریم .. از هنگام بچگی ام گفته اند اول به خدا و بعد به امام حسین تکیه کن .

من زندگی ام را مدیون امام حسین هستم ، چون دکتر ها می گفتند من زنده نمی مانم و من نذر امام حسین شدم و اسمم حسین شد و دو تا سه ماه بعد از (آی سی یو ) ترخیص شدم و به خانه آمدم .

من هدف هایی دارم .پدر و مادرم می گویند که هدف داشتن خوب است . هدف من این است که پروفسور یا دانشمند شوم و پولی که حلال بدست

می آورم خرج امام حسین کنم . من بطوری بزرگ شده ام که حاضرم برای امام حسین و در راه پیامبر شهید شوم . من هیچ وقت پشت الگویم را خالی نمی گذارم .

حسین ملکی         کلاس6/6      مدرسه شهدای حیدر آباد     ناحیه 4 آموزش پرورش کرج

**********************************************************************************************

 به ارباب بی کفن  امام حسین (ع)

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام . این قدر روسیاهم که نمی توانم مستقیم حرف بزنم .پس دلنوشته ای می نویسم و می فرستم .

آقا می دانم که لیاقت این را ندارم که دلنوشته  ام را بخوانید ، ولی به این امید می نویسم که توی اون قلب بزرگ تون یک خرابه ای را هم به من دهید . آقا هرسال محرم توی انشاهای مدرسه، تویِ روضه ها، وظیفه ام را یادم میاد . اما شرمنده ام که بعد ازمحرم دوباره یادم میره .

کوتاه مینویسم ، چون ارزش خواندن ندارد .آمدم تا کمکم کنید نه تنها در محرّم ، بلکه در تمام طول زندگی ام حسینی زندگی کنم .

لطفا این لیاقت را به من دهید که در روز قیامت در صف یارانتون بایستم .و دیگه رو سیاه نباشم .

محدثه سید اسحقی       کلاس : ششم ابتدایی    دبستان شاهد نرجس       ناحیه چهار آموزش پرورش کرج

************************************************************************************************

دلنوشته ای به ارباب بی کفن امام حسین (ع)

سلام بر لب تشنه ی حسین (ع)  که تشنه ی آب نبود تشنه لبیک بود .

سلام می کنم بر محرّمش  که از کودکی تا کنون یادش  ما را رها نمی کند .

حداقلش این است که محرّمت ، عاشورایت  وپرچم های سیاه و سفید و سرخ که می آید ، وداع می کنیم با هرچه پلیدی است  که ما ر گرفتار خود کرده است .

محرّم  فرصتی است تا از عشق او سیراب شویم .

تو هرسال که محّرم میشود زنده می شوی  تا همان فریاد را سردهی که "آیا کسی هست مرا یاری کند ؟ " این سیراب  شدن از برای همه نیست بلکه : "عشق "می خواهد و لبیک....

مریم کاوسی                    کلاس                         

*****************************************************************************************************************

دلنوشته ای به ارباب بی کفن امام حسین (ع)

 

السلام علیک یا ابا عبدالله

کاش من آن موقع بودم . کاش آن موقع شیرخشک بود و علی اصغر می خورد . کاش مادرش شیر داشت . کاش آن موقع مختاردر زندان  نبود . و با یارهای  خود به ....

کاش آن موقع باران  می آمد . وکاش و کاش و کاش و...

کاش آن موقع من بودم و نمیزاشتم سر امام حسین  آن قدر بی رحمانه بزنند ای وای

ولی خوب ، خواست خود امام بود که مظلومانه کشته شود تا نماز پایدار بماند .

اگر اورا دوست دارید با نماز اورا و زحماتش را جبران کنید .

یا امام ، تو رو به گلوی شکافته ی علی اصغر، تشنگی رقیه ، دستای بریده ابا الفضل ، سوزندگی دل زینب ، تو رو به نماز، قسمت میدهم ظهور ِ آقا مون مهدی رو برسون .

فاطمه طهماسبی        کلاس : ششم             

 

************************************************************************************************************ 

دلنوشته ای به ارباب بی کفن امام حسین (ع)

 

علی اصغر

من بیشتر از همه دلم برای طفل شش ماهه که در 6 ماهگی تشنه  گرسنه شهید شد

اولین جمعه ی  ماه محرم ، روز این طفل 6 ماهه  شهید است و در این روز مادرانی که بچه های شیر خوار دارند ، فرزندهای خود را به مراسم شیر خواران می برند و به بالا می برند . در آن روز حرمله تیر سه شعبه  را به گلوی حضرت علی اصغز پرتاب کرد  و امام حسین خون را به بالا پرتاب کرد و گفت : ای خداوند ، این خون هدیه ای است که تو به من دادی  وآن خون را به آسمان پرتاب کرد  ودیگر آن خون به زمین باز نگشت .

آرزوی من        سریع تر امام زمان ظهور کند .

زهرا موسوی      کلاس : ششم     مدرسه شهید حسن فخاری

 

***********************************************************************************************************

دلنوشته ای به ارباب بی کفن امام حسین (ع)

 

آقا جان من یک دختر ایرانی هستم و نامم مهساست .

آقا جان من شما را خیلی دوست دارم  وآرزویم این است که روزی به کربلا بروم و قبر شما را از نزدیک زیارت کنم . من به شما خیلی فکر می کنم و هروقت به یاد روز عاشورا می افتم که شما  چه قدر مظلومانه به شهادت رسیدید و کودکان  وخانواده تان به اسارت رفتند ، بسیار ناراحت می شوم و همیشه پیش خودم فکر می کنم اگر آن روزها من هم آنجا بودم  حتما به شما کمک می کردم .

ولی من امروز هم میتوانم به شما کمک کنم . اگر خوب درسم را  بخوانم تا در آینده انسان مفیدی باشم ، و اگر حجابم را درست رعایت کنم و اگر نمازم را  اول وقت بخوانم  و به پدر و مادرم و بزرگترهایم احترام بگذارم  حتما شما خوش حال خواهید شد .

آقا جان !  من از شما می خواهم برایم دعا کنید تا همیشه بتوانم انسان خوبی باشم  تا خداوند و شما  از من راضی باشید .

 

مهسا حاج قاسمی     کلاس : 2/6    مدرسه شاهد شهید سلطانی      ناحیه

**************************************************************************************************************

دلنوشته ای به ارباب بی کفن امام حسین (ع)

 

ای امام حسین  (ع) من از شما می خواهم خانوده ی من سلامت باشن . من از شما می خواهم داعش نابود شود . ای امام حسین (ع)  من از شما میخواهم کشور من همیشه پاینده باشد .

من از شما می خواهم چشم مرا خوب کنید که دیگه بیمارستان نروم  وقطره نریزم . ای امام حسین (ع)  من از شما می خواهم مرا به سطح بالایی برسانید . ای امام حسین (ع) عمر مرا و خانواده ی مرا زیاد کنید . ان شا الله

علی راهدار                کلاس                       مدرسه

 

************************************************************************************************************

 

"دل نوشته" زیبای پرهام تن زده -8ساله
 
 

دل نوشته یک دانش آموز8 ساله از مدرسه شهید بختیاری (پسران ) ناحیه یک کرج

به سردار بی کفن امام حسین (ع) :

سلام امام حسین (ع) . من کودکی 8ساله هستم که از بچگی دوست داشتم برایت نامه بنویسم .حالا که با سواد شدم به آرزوم رسیدم .

من از شما میخواهم که مامان و بابام سالم باشند . راستی  من یک خواهر کوچیک تر از خودم دارم  که از شما میخواهم او همیشه سالم باشد ، ولی موقع مشق نوشتن مرا کمتر اذیّت کند .من خیلی دوست دارم مثل خودت شجاع باشم و از هیچ کس نترسم .

همچنین همه ی بچه ها در آسایش و آرامش کنار خانواده های شان باشند . در آخر از شما می خواهم که بیام به حرمت وزیارتت کنم .

از شماممنونم که نامم(نامه ام ) را میخوانی و امید وارم که من رابه تمام آرزوهایم  که بزرگترین آن این است که امام زمان بیاید . چون بابام می گوید اگر امام زمان بیاد هیچ بچّه ای بی گناه کشته نمی شود .

                                                                                                    "دوستارت  پرهام "

این‌گونه نباشید

مردی از امام‌علی(ع) درخواست اندرز کرد. حضرت در پاسخ فرمود: از کسانی مباش که... طاعت دیگران را کوچک و طاعت خود را بزرگ می‌داند؛ مردم را سرزنش می‌کند، اما خود را نکوهش نکرده با خود ریاکارانه برخورد می‌کند؛ خوشگذرانی با سرمایه‌داران را بیشتر از یاد خدا با مستمندان دوست دارد، به نفع خود و بر زیان دیگران حکم می‌کند، اما هرگز به نفع دیگران بر زیان خود حکم نخواهد کرد، دیگران را هدایت، اما خود را گمراه می‌کند؛ دیگران از او اطاعت می‌کنند، و او مخالفت می‌ورزد، حق خود را به تمام می‌گیرد، اما حق دیگران را به کمال نمی‌دهد، از غیر خدا می‌ترسد، اما از پروردگار خود نمی‌ترسد.»(1)
_____________________
1- نهج‌البلاغه - حکمت 150

به چه چیز خدایت را شناخته ای؟

مردی نزد حضرت امیرالمومنین علیه السلام آمده گفت: یا امیرالمومنین! به چه چیز خدایت را شناخته ای؟ فرمود: به واسطه شکستن عزمها و تصمیمها، و چون بر انجام کاری اراده کردم موانع و قضا، حائل گردید و مقصودم عملی نشد پس فهمیدم تدبیر کننده و عاقبت اندیش دیگری است. پرسید؛ چه چیز سبب شد که خدا را سپاسگزاری نمایی؟ فرمود: دیدم که چه بلاهایی که از من دور کرده و بر دیگری وارد نموده، پس فهمیدم که بر من منت گذاشته و من هم او را شکر کردم. پرسید؛ چه چیز سبب شده که به ملاقات و دیدار او علاقه مند گردی؟ فرمود: چون دیدم آیین فرشتگان و پیامبرانش را برای من برگزیده و نعمت را بر من تمام کرده دانستم خدایی که این گونه مرا گرامی داشته هرگز فراموشم ننموده، به همین سبب به دیدار او مشتاق گردیدم.[1]

پی نوشت:

منبع : شوشتری، محمد تقی، قضاوت های شگفت انگیز امیرالمؤمنین علیه السلام

[1] . توحيد، صدوق، باب 41، حديث 6.   (نقل از سایت حوزه )

حکمتهای گرانبها از امام صادق (ع)
سخنان حكمت آميز حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام)

در كتاب "مجموعه شهيد اول (ره)" از امام صادق (ع) روايت شده است كه فرمودند:


1- طلبتُ الجنة، فوجدتها فى السخاء :بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در بخشندگى و جوانمردى يافتم.

2- و طلبتُ العافية، فوجدتها فى العزلة: و تندرستى و رستگارى را جستجو نمودم، پس آن را در گوشه‏ گيرى (مثبت و سازنده) يافتم.

3- و طلبت ثقل الميزان، فوجدته فى شهادة »ان لا اله الا الله و محمد رسول الله»:
و سنگينى ترازوى اعمال را جستجو نمودم، پس آن را در گواهى به يگانگى خدا تعالى و رسالت حضرت محمد (ص) يافتم.

4- و طلبت السرعة فى الدخول الى الجنة، فوجدتها فى العمل لله تعالى: سرعت در ورد به بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در كار خالصانه براى خداى تعالى يافتم.

5- و طلبتُ حب الموت، فوجدته فى تقديم المال لوجه الله:و دوست داشتن مرگ را جستجو نمودم، پس آن را در پيش فرستادن ثروت (انفاق) براى خشنودى خدا يافتم.

برگ عيشى به گور خويش فرست                             كس نيارد ز پس، تو پيش فرست .

6- و طلبت حلاوة العبادة، فوجدتها فى ترك المعصية: و شيرينى عبادت را جستجو نمودم، پس آن را در ترك گناه يافتم.

7- و طلبت رقة القلب، فوجدتها فى الجوع و العطش: و رقت (نرمى) قلب را جستجو نمودم، پس آن را در گرسنگى و تشنگى (روزه) يافتم.

8- و طلبت نور القلب، فوجدته فى التفكر و البكاء: و روشنى قلب را جستجو نمودم، پس آن را در انديشيدن و گريستن يافتم.

9- و طلبت الجواز على الصراط، فوجدته فى الصدقة: و (آسانى) عبور بر صراط را جستجو نمودم، پس آن را در صدقه يافتم.

10- و طلبت نور الوجه، فوجدته فى صلاة الليل: و روشنى رخسار را جستجو نمودم، پس آن را در نماز شب يافتم.

11- و طلبت فضل الجهاد، فوجدته فى الكسب للعيال: و فضيلت جهاد را جستجو نمودم، پس آن را در به دست آوردن هزينه زندگى زن و فرزند يافتم.

12- و طلبت حدب الله عزوجل، فوجدته فى بغض اهل المعاصى: و دوستى خداى تعالى را جستجو كردم، پس آن را در دشمنى با گنهكاران يافتم.

13- و طلبت الرئاسة، فوجدتها فى النصيحة لعبادالله: و سرورى و بزرگى را جستجو نمودم، پس آن را در خيرخواهى براى بندگان خدا يافتم.

14- و طلبت فراغ القلب، فوجدته فى قلة المال: و آسايش قلب را جستجو نمودم، پس آن را در كمى ثروت يافتم.

15- و طلبت عزائم الامور، فوجدتها فى الصبر :و كارهاى پر ارزش را جستجو نمودم، پس آن را در شكيبايى يافتم.

16- و طلبت الشرف، فوجدته فى العلم: و بلندى قدر و حسب را جستجو نمودم، پس آن را در دانش يافتم.

17- و طلبت العبادة فوجدتها فى الورع: و عبادت را جستجو نمودم، پس آن را در پرهيزكار يافتم .

18- و طلبت الراحة، فوجوتها فى الزهد:و آسايش را جستجو نمودم، پس آن را در پارسايى يافتم.

19- و طلبت الرفعة، فوجدتها فى التواضع: برترى و بزرگوارى را جستجو نمودم، پس آن را در فروتنى يافتم.

20- و طلبت العز، فوجدته فى الصدق: و عزت (ارجمندى) را جستجو نمودم، پس آن را در راستى و درستى يافتم.

21- و طلبت الذلة، فوجدتها فى الصوم: و نرمى و فروتنى را جستجو نمودم، پس آن را در روزه يافتم.

22- و طلبت الغنى، فوجدته فى القناعة: و توانگرى را جستجو نمودم، پس آن را در قناعت يافتم.

قناعت توانگر كند مرد را                              خبر كن حريص جهانگرد را

23- و طلبت الانس، فوجدته فى قرائة القرآن: و آرامش و همدمى را جستجو نمودم، پس آن را در خواندن قرآن يافتم.

24- و طلبت صحبة الناس، فوجدتها فى حسن الخلق: و همراهى و گفتگوى با مردم را جستجو نمودم، پس آن را در خوشخويى يافتم.

25- و طلبت رضى الله، فوجدته فى برالوالدين: و خوشنودى خدا تعالى را جستجو نمودم، پس آن را در نيكى به پدر و مادر يافتم.(1)

کمی بیندیشیم !

کـــســـی که ســلــول انــفـــرادی را ســاخــت
مـــی دانــســـت
ســـخــت تــــریــن کـــار انـــســـان
تحـــمـــل خــویــشتــن است. . . .

   

وقتی “دلبر” ﺩﺍﺭی ؛ ﺑﺎید ﺍﺯ بقیه “ﺩﻝ برﺩﺍﺭﯼ ".

 

ما بخاطر چیز هایی که بدست می آوریم زندگی میکنیم نه با چیز هایی که از دست میدهیم.….

 

  هم قد گلوله توپ بود
گفتم : چه جوری اومدی اینجا ؟
گفت : با التماس !
گفتم : چه جوری گلوله رو بلند میکنی میاری ؟
گفت : با التماس !
به شوخی گفتم : میدونی آدم چه جوری شهید میشه ؟
لبخندی زد و گفت : با التماس !
تکه های بدنش رو که جمع میکردم فهمیدم چقدر التماس کرده.

 

بعضی از آدما ” خوب نمی بینن
اما بدتر از اون اینه که:
.” بعضی دیگه، خوبی رو نمی بینن ”!

 

آنقدر که از دست دادن چیزی
ما را افسرده می کند
از داشتن همان چیز
احساس خوشبختی نمیکنیم...

 

اگر سراب را دیدید، بشینید واز آن بنوشیدنگذارید سراب به دروغش افتخار کند.

 

باز هم بلند شو….
ایستادن کسی که زمینش زده اند؛
از کسی که به زور سر پایش نگه داشته اند،
زیباتر است.

  زیر خودم خط کشیدم که مهم شوم !!!
فکر کردند غلط املائی ام پاکم کردند. !!!

  

نخوان عاقد! نخوان
هزار بار هم صیغه ی عقد بخوانی
کسی که هزار و یک دل شیدای من است
محرم دیگری نمی شود
محرمیت دل می خواهد.

 

مترسک به گندم گفت : به یاد داشته باش که مرا برای ترساندن آفریده اند.

 اما من عاشق آن پرنده ای که بودم سهم او از من تنها گرسنگی بود. . . .

   

وقتی که بچه بودیم تا کسی بستنی مان را گاز می زد غوغا به پا می کردیم 
چه عبث بزرگیم . . . . . روحمان را گاز می زنند نم پس نمی دهیم .

گفتاری از آیت الله حق شناس: عالم شیعی و عالم سنی

نباید عمل خودت را ببینی. بیضاوی از علمای اهل سنت درکتاب تفسیر خودش می نویسدکه چرا باید خدا با فضلش با ما معامله بکند؟ ما در دنیا عمل کرده ایم و خدا باید اجرت عمل ما را بدهد!!

 

واما کسی مثل شیخ انصاری (ره)- که مذاقش مذاق اهل بیت (ع) است و چنان مقامی دارد که می فهمد امام زمان (ع) مهمان کدام خانه است و در مقابل درب آن خانه می ایستد و زیارت جامعه ی کبیره می خواند و اگر درب آن خانه گشوده شد، خدمت حضرت شرفیاب می شود- هنگام جان دادن وقتی به او می گویند: بگو یا «من یقبل الیسیر».[1](یعنی ای خدایی که عمل کم را می پذیرد) این جمله را تکرار می کند که «این الیسیر». یعنی کدام عمل کم؟ عمل کم هم ندارم.

باید این اشعار زبان حال شما باشد که:

یک شب به طاعت تو نیاورده ام به صبح

بیهوده رفت روز وشب و سال و ماه من

در حشر اگر تو پرده ز رویم بیافکنی

محشر شود سیاه ز روی سیاه من

باید تا آخر اینطور باشی.

پی نوشت:

 

[1] . وسائل الشيعة ج 2 ص 462. «اى خدايى كه عمل كم را مى‏پذيرد».

اخلاق امام خمینی

دعای حضرت امام خمینی(ره) در سفره افطار

حاج عیسی جعفری، خادم امام خمینی(ره): امام(ره) افطار بسیار ساده ای داشتند. و افطار حضرت امام(ره) کمی نان و انگور و یا نان و پنیر بود، همین! و همیشه سر سفره افطار برای ملت ایران و مظلومان و مستضعفان عالم دعا می کردند.

افطاری در کنار همسر مومنه

وی که به علت کهولت سن، خاطرات چندانی از ماه رمضان حیات امام (ره) به خاطر نمی آورد، اما با این حال گفت: یادم هست یک روز حاج احمد آقا حدود ۲۰۰ نفر از مسئولان از جمله حضرت آیت الله خامنه ای را دعوت کرده بود که امام خمینی(ره) در آن جمع نماز خوانده و همه به ایشان اقتدا کردند. بعد از اقامه نماز برخی مسئولان به ایشان گفتند اگر تمایل دارید با ما شام را میل بفرمایید که امام(ره) فرمود: من باید شام را با حاج خانم بخورم.

شکرانه سلامتی همسر مکرمه

ایشان یک احترام ویژه ای برای همسرشان قائل بودند واقعاً بی نظیر بود، یک بار که خانم ایشان به دلیلی به بیمارستان رفته بود امام(ره) به من گفت؛ حاج عیسی، خانم به بیمارستان رفته، لحظه به لحظه از حال ایشان برایم خبر بیاور. من هم وقتی به بیمارستان رسیدم لحظه به لحظه از رفتن ایشان به اتاق عمل و خروج از آن و خبر سلامتی را به امام(ره) عرض کردم که ایشان پس از هر مرحله به من می فرمود، به شکرانه سلامتی حاج خانم مبلغی پول را برای مردم محروم جنوب تهران مصرف کنید.

شما بگویید: در آخرین روز زندگیتان چکار خواهید کرد؟

شما بگویید: در آخرین روز زندگیتان چکار خواهید کرد؟

 


اگر امروز آخرین روز زندگیمان باشد چه؟ اگر خوابیدیم و بیدار نشدیم چه؟ واقعا اگر یک روز از زندگیت باقی مانده باشد چه کار میکنی؟

 


مرگ

گاهی اوقات در زندگی اتفاقاتی می افتد که در عین سادگی تأثیر بسیار عمیقی روی ما می گذارد . روزی با دوستی مشغول بگو بخند بودیم و نزدیک زمان امتحانات و از نداشتن وقت گله می کردیم و بر همه فرصت هایی که برای درس خواندن از دست داده بودیم حسرت می خوردیم و قول و قرار می گذاشتیم که ترم بعد چنین می کنیم و چنان می کنیم .

 و با وعده اینکه ترم بعد جبران می کنیم خودمان را از همه سهل انگاری هایی که کرده بودیم مبرا کردیم و باز خنده و شوخی، دوستم گفت: «خدا رو شکر که ترم یعدی هم هست و ترم آخر نیستیم  وإلّا به  کدام امید می خواستیم زنده بمانیم ...».

بعد به فکر فرو رفت و گفت واقعا اگر ترم بعدی نبود چه؟ اگر به ترم بعد نرسیدیم و مُردیم چه ؟ اگر امروز آخرین روز زندگیمان باشد چه؟ اگر خوابیدیم و بیدار نشدیم چه؟ و در آخر هم پرسید واقعا اگر یک روز از زندگیت باقی مانده باشد چه کار میکنی ؟

این سۆال چون سوزن در مغز من فرو رفت که وای یک روز خیلی کم است من خیلی کار دارم ، من دل های بسیاری را شکسته ام که نیاز به دلجویی دارد، من غیبت ها کرده ام، تهمت ها زده ام، من محبت های زیادی در دلم دارم و هرگز بروز نداده ام، مدت هاست می خواستم به پدرم بگویم که چقدر دوستش دارم و می خواهم دستش را ببوسم، من مدت هاست شاخه ای گل برای مادرم نخریده ام ، من دلم نمی خواهد بمیرم ... واقعا یک روز فرصت کم نیست؟ این بی انصافی است این همه سال هدر دادن را من چطور در یک روز جبران کنم؟

سرم درد گرفت چرا باید این سۆال را از من می پرسید؟ ولی لحظه ای با خودم فکر کردم این دوست ما یک فرضی را مطرح کرد که در هر صورت روزی اتفاق می افتد، اما من چرا اینقدر به هم ریختم ؟ حضرت عزرائیل که همان یک روز قبل از اینکه به سراغ ما بیاید هم خبر نمی کند وقتی آمد باید برویم اما و اگر هم ندارد ....

تصورش را بکنید در این لحظه ای که من و شما داریم این متن را می خوانیم  در گوشه گوشه این جهان چندین نفر دارند جان می دهند آن ها دیگر فرصت ندارند که حتی فکرش را بکنند که ثانیه ای دیگر چه خواهند کرد.

وای یک روز خیلی کم است من خیلی کار دارم، من دل های بسیاری را شکسته ام که نیاز به دلجویی دارد، من غیبت ها کرده ام، تهمت ها زده ام، من محبت های زیادی در دلم دارم و هرگز بروز نداده ام، مدت هاست می خواستم به پدرم بگویم که چقدر دوستش دارم و می خواهم دستش را ببوسم، من مدت هاست شاخه ای گل برای مادرم نخریده ام، من دلم نمی خواهد بمیرم ... واقعا یک روز فرصت کم نیست؟ این بی انصافی است این همه سال هدر دادن را من چطور در یک روز جبران کنم؟

 

ترس از مرگ و وحشت از آن در وجود اکثر آدم ها هست ، اما واقعا چرا ما به فکرش نیستیم یا به قول امام علی علیه السلام « چرا غافلیم از کسی که لحظه ای از ما غافل نیست؟»

دوستی بود که همیشه  می ترسید لباسی نشسته داشته باشد یا بدنش کثیف باشد با دقتی وسواس گونه به نظافت خودش و محیط اطرافش اهمیت می داد وقتی از او می پرسیدیم که دلیل این همه دقت چیست ؟ می گفت: «شما تصور کنید همین الان حضرت عزرائیل بیاید و دست ما را بگیرد و ببرد ، آن وقت اگر من کثیف و نامرتب باشم آیا کسی که در غسالخانه مرا خواهد شست نمی گوید عجب آدم چرکی بود؟ یا خانواده و دوستان من در حال عزا بخواهند لباس ها و وسایل مرا جمع کنند آیا درست است که بگویند مرحوم فلانی عجب شلخته ای بود و .... ».

دوست ما می خندید و  با لحن طنز گونه ای حقیقتی را می گفت که قرآن کریم و روایات ما بارها و بارها ما را نسبت به آن هشدار داده اند.

 

حالا شما بگویید اگر فقط یک روز دیگر از زندگیتان مانده باشد و فقط 24 ساعت فرصت داشته باشید و بعد از آن باید به سفر بی بازگشت آخرت بروید چه کارهایی برایتان در اولویت است که می خواهید انجام دهید؟

حرفهای خود را در قسمت نظرات ارائه دهید.

فاطمه محمدی  بیده                

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان

حرف زور

یک نان را 35 میلیون نفری می خوریم اما زیر بار حرف زور نمی رویم .  " شهید رجائی"

پیمان

یادمان باشد ، پیمانی را که در طوفان با خدا می بندیم ، در آرامش فراموش نکنیم.

فشار قبر و اخلا ق نیکو
به رسول خدا صلی الله علیه و آله خبر دادند که سعد بن معاذ فوت کرده. پیغمبر صلی الله علیه و آله با اصحابشان از جای برخاسته، حرکت کردند. با دستور حضرت - در حالی که خود نظارت می فرمودند - سعد را غسل دادند.
پس از انجام مراسم غسل و کفن، او را در تابوت گذاشته و برای دفن حرکت دادند. در تشییع جنازه او، پیغمبر صلی الله علیه و آله پابرهنه و بدون عبا حرکت می کرد. گاهی طرف چپ و گاهی طرف راست تابوت را می گرفت، تا نزدیکی قبر سعد رسیدند. حضرت خود داخل قبر شدند و او را در لحد گذاشتند و دستور دادند سنگ و آجر و وسایل دیگر را بیاورند! سپس با دست مبارک خود، لحد را ساختند و خاک بر او ریختند و در آن خللی دیدند آنرا بر طرف کردند و پس از آن فرمودند:
 من می دانم این قبر به زودی کهنه و فرسوده خواهد شد، لکن خداوند دوست دارد هر کاری که بنده اش انجام می دهد محکم باشد.
در این هنگام، مادر سعد کنار قبر آمد و گفت: سعد! بهشت بر تو گوارا باد!
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
مادر سعد! ساکت باش! با این جزم و یقین از جانب خداوند حرف نزن! اکنون سعد گرفتار فشار قبر است و از این امر آزرده می باشد.
آن گاه از قبرستان برگشتند. مردم که همراه پیغمبر صلی الله علیه و آله بودند، عرض کردند:
یا رسول الله ! کارهایی که برای سعد انجام دادید نسبت به هیچ کس ‍ دیگری تاکنون انجام نداده بودید: شما با پای برهنه و بدون عبا جنازه او را تشییع فرمودید.
رسول خدا فرمود: ملائکه نیز بدون عبا و کفش بودند. از آنان پیروی کردم .
عرض کردند: گاهی طرف راست و گاهی طرف چپ تابوت را می گرفتید!
حضرت فرمود :چون دستم در دست جبرئیل بود، هر طرف را او می گرفت من هم می گرفتم !
عرض کردند: یا رسول الله بر جنازه سعد نماز خواندید و با دست مبارکتان او را در قبر گذاشتید و قبرش را با دست خود درست کردید، باز می فرمایید سعد را فشار قبر گرفت ؟
حضرت فرمود: آری، سعد در خانه بداخلاق بود، فشار قبر به خاطر همین است.

پی نوشت:

*اثر حجة الاسلام استاد محسن قرائتی.
منبع
ارسال نظر
 
نویسنده
متن
*
زاهد و زاهدتر
پادشاهی را مهمی پیش آمد گفت اگر این حالت به مراد من برآید چندین درم دهم زاهدان را. چون حاجتش برآمد و تشویش خاطرش برفت، وفای نذرش به وجود شرط لازم آمد. یکی را از بندگان خاص کیسه درم ‏داد تا صرف کند بر زاهدان. گویند غلامی عاقل هشیار بود همه روز بگردید و شبانگه بازآمد و درم‌ها بوسه داد و پیش ملک بنهاد و گفت زاهدان را چندان که گردیدم نیافتم. گفت این چه حکایت است آنچه من دانم در این ملک چهارصد زاهد است گفت ای خداوند جهان آن که زاهد است نمی‌ستاند و ‏آن که می‌ستاند زاهد نیست ملک بخندید و ندیمان را گفت چندان که مرا در ‏حق خداپرستان ارادت است و اقرار مرا این شوخ‌دیده را عداوت است و انکار و حق به جانب اوست. ‏
زاهد کــه درم گـرفت و دینار  
زاهدتر از او یکی به دست آر

پی نوشت:

*اثر شیخ شیراز سعدی.
منبع
شاد ومسرور کردن مومن

سيد جزائرى در رياض الابرار از حضرت سيدالشهداء عليه السلام نقل مى كند: آن جناب فرمود: اين فرمايش پيغمبر صلى الله عليه و آله كه بعد از نماز بهترين عمل ها مسرور كردن مؤمن است با وسایلى که معصيت نباشد براى من به تجربه رسيد.

روزى غلامى را ديدم با خوراک خود سگى را شريک قرار داده، پرسيدم: چرا چنين مى كنى؟ گفت: يابن رسول الله من محزونم و جوياى سُرورى هستم، مى خواهم با مسرور كردن اين حيوان غم از دلم زدوده شود. زيرا من بنده­ مردى يهودى هستم، مايلم از او جدا شوم.

اباعبدالله عليه السلام پيش آن مرد يهودى رفت و دويست دينار قيمت غلام را با خود برد. درخواست كرد غلام را بفروشد. آن مرد عرض كرد: غلام فداى قدم مبارک شما. اين بستان را نيز به او بخشيدم. دويست دينار را هم تقديم به شما مى كنم.

حضرت فرمود: من مال را به تو بخشيدم. مرد يهودى عرض كرد: پذيرفتم، آن را هم به غلام مى بخشم.

سيدالشهداء عليه السلام فرمود: من هم غلام را آزاد كردم، دينارها و بستان را نيز به او بخشيدم.

زن آن يهودى گفت: من هم اسلام مى آورم و مهريه خود را به شوهرم مى بخشم.

یهودی گفت: من نيز مسلمان مى شوم و اين خانه را به زنم بخشيدم. (*))

_______________________________________

    (*)  مجلسی، بحارالانوار، ج 10، ص 145 به نقل دارالسلام ج 3 ص 350

تاثیر شهدا برجان انسانها
*من ارمنی مذهب هستم

کاروانی از خواهران دانشجوی زاهدان وارد مناطق عملیاتی خوزستان شده بود. من مأمور شدم تا آن‌ها را در چند نقطه، به عنوان راوی همراهی کنم. ابتدا به دشت عباس رفتیم، بعد در تنگه‌ی چزابه توقف کردیم. کاروان حال و هوای عجیبی داشت. وقتی از حماسه‌ها و مظلومیت‌های شهدای چزابه برایشان تعریف می‌کردم، صدای گریه و زاریشان طوری بود که انگار با چشم خود شهادت عزیزانشان را می‌بینند.
صحبت‌هایم که تمام شد، گوشه‌ای رفتم. حال و هوای آن‌‌ها روی من هم تأثیر گذاشت. احساس می‌کردم من هم تازه به این سرزمین پا گذاشته‌ام، برایم تاز‌گی داشت. در فکر بودم که یکی از خواهران دانشجو آمد و در حالی که سعی می‌کرد متوجه اشک‌هایش نشوم گفت: «حاج آقا من اشتباه کردم پایم را این‌جا گذاشتم». گفتم: «چه‌طور؟ اتوبوس را اشتباه سوار شدید؟» با صدای لرزانش حرفم را برید و گفت: «آخر من ارمنی مذهب هستم» تازه منظورش را فهمیدم خندیدم، گفتم: «دخترم اشتباه می‌کنی. شهدا متعلق به همه هستند. این سرزمین هم برای تمام انسان‌های آزاده جا دارد.»
دختر کمی مکث کرد و گفت: «من با راه و رسم شهدا خیلی فاصله دارم. دوست دارم شیعه شوم، اما می‌ترسم که خانواده من را بیرون کنند. برای همین من با شهدای چزابه عهد بستم که در دل به ولایت امیرمؤمنان (ع) ایمان بیاورم و اعمال شیعیان را مخفیانه انجام دهم.» از آن‌ها خواستم در این راه کمکم کنند.
نمی‌دانم حرف‌هایش را تمام کرد یا نه گفتم: «دخترم توکلتان را از خداوند قطع نکنید. انشا‌الله شهدا نیز کمکتان خواهند کرد. سعی کنید همیشه به یاد شهدا باشید».
مدتی گذشت. یک روز در اتاق خود مشغول کار بودم که نامه‌ای را برایم آوردند. وقتی آن را باز کردم، دیدم از همان دخترخانم بلوچستانی است. نوشته بود: «حاج آقا! به برکت شهدا، رفتار من باعث شد تا خانواده‌ام نیز شیعه شوند».
 
عاشورا - خوف و رجا- انتظار

"عاشورا" تابلویی است که در آن "شور بلند عشق " را با خون نگاشته اند .     "مقام معظم رهبری "

کمر کلمات خم میشود وقتی که به واژه ی "عاشورا" میرسد .

"کربلا " نشان داد که با شکیبایی در "عطشی  کوتاه " میتوان " همیشه تاریخ " را سیراب کرد .

اگر " زینب " نبود ، حادثه عاشورا معلوم نبود این " ماندگاری " را در تاریخ داشته باشد .    " امام خامنه ای "

"عاشورا " درس میدهد که :  جبهه دشمن با همه ی توانائی های ظاهری ، بسیار آسیب پذیر است .

 

"امید " به تنهایی "غفلت " می آورد ، "خوف " هم لازم است .

 

"انتظار فرج" ، انتظار " قدرت اسلام " است .وما باید کوشش کنیم تا  این " قدرت " در عالم تحقق پیدا کند.      "امام خمینی"

"منتظران" بدانند اگر وقتی  "بیدار " شوند که " آفتاب" بالا بیاید نمازشان"قضاست".

منیّت

تنها، کسی میتواند از سیم خاردار دشمن عبور کند که، در سیم خاردار "خود" گیر نکرده باشد .

گناهان شهید 13 ساله

 

فرازهایی از توبه نامه ی شهید ( 13) ساله ی کرجی

شهیدعلیرضا محمودی پارسا

بار خدایا از کارهایی که کرده ام به تو پناه می برم از جمله :

از این که حسد کردم !

از این که تظاهر به مطلبی کردم که اصلا" نمی دانستم !

از این که زیبایی قلمم را به رخ کسی کشیدم !

از این که در غذا خوردن به یاد فقیران نبودم !

از این که مرگ را فراموش کردم !

از این که در راهت سستی و تنبلی کردم !

از این که عفت زبانم را به لغات بیهوده آلودم !

از این که در سطح پایین ترین افراد جامعه زندگی نکردم !

از این که منتظر بودم تا دیگران به من سلام کنند !

از این که شب بهر نماز شب بیدار نشدم !

از این که دیگران را به کسی خنداندم ، غافل از این که خود

خنده دارتر از همه هستم

یادمان باشد

يادمان باشد : که صبورانه منتظر زمان بمانيم،هرچيزدر زمان خودش رخ می دهد


يادمان باشد : که باغبان حتی اگر باغش را غرق آب کند ، درختان خارج از فصل خود ميوه نخواهند داد

يادمان باشد : که بجز خاطره ای ، هيچ نمی ماند .

يادمان باشد : .که جوانی ، المثنی ندارد

يادمان باشد : که با يک نگاه هم ممکن است بشکنند دلهای نازک

يادمان باشد : که او که زير سايه ی ديگری راه می رود ،

خودش سايه ای ندارد .


يادمان باشد : که زندگی باور می خواهد آن هم از جنس اميد

که اگر سختی راه خسته ات کرد ، يک اميد

قلبی به تو بگويد ادامه بده ، خدا     هست هنوز

يادمان باشد : که اگر ذائقه ی ذهنمان با حقايق تلخ شود ، بهتر

از آن است که با دروغ شيرين شود .


يادمان باشد : که تنها کسانی از انجام مسئوليت خود شانه

خالی می کنند که ارزشی برای خويش و تعهداتشان قائل نيستند

يادمان باشد : که پيمان های که در طوفان با خدا بستیم درآرامش نشکنيم .

يادمان باشد : که اگرکتاب زندگيمان خواننده ای نداشت ، اشکال از نويسندگی ماست نه خود کتاب

يادمان باشد : که سايه ها ، محصول پشت کردن ديوار ها به آفتابند

، گستاخی ديوارها را تقليد نکنيم تا آفتابی بمانيم

يادمان باشد : که هرگاه در اوج قدرت بودیم ، به حباب فکر کنیم .

يادمان باشد : که تنها كسانی از نصيحت كننده ی دلسوز میگريزند

كه فكر می كنند بهترين راه زندگی فقط همان راهی ست كه خود انتخاب كرده اند .


يادمان باشد : که در بخشش رحمت و گشايش است و در خسّت تنگی رزق دنيا و آخرت .


يادمان باشد : که بخنديم ، همچنان که نفس می کشيم ، امّا

سرمايه ی خنده ی ما ، گريه ی  ديگران نباشد

يادمان باشد : که هيچ وقت نمی‌توانيم با مشت گره ‌کرده دست

کسی را به گرمی و محبت بفشاريم .


يادمان باشد : که دوری پايان محبت نيست ، بلکه آغاز غم

شيرينی است که نمی گذارد ياد دوست

از خاطرمان برود

يادمان باشد : که اگرگاهی خدا درها و حتی پنجره ها را به روی

ما بست ، بد گمان نشويم ، خدا می خواهد

ما را از گزند طوفانی که در راه هست

حفظ کند .

يادمان باشد : که غرور ، از فرشته شيطان، و تواضع ، از خاک،

انسان می سازد .

يادمان باشد : که زيباييهای کوچک را دوست بداریم ، حتی اگر

در ميان زشتی‌های بزرگ باشند .


يادمان باشد : که ديگران را دوست بداریم ، آنگونه که هستند ،

نه آنگونه که می‌خواهیم باشند .

يادمان باشد : که هرگز محبت کسی را به زور طلب نکنيم چرا

که محبت اجباری منتهی به نفرت دائمی

خواهد شد.

يادمان باشد : که فاصله بين مشکل و حل آن يک زانو زدن است ،

اما نه در برابر مشکل ، بلکه در برابر خدا .

يادمان باشد : که نماز وقت خداست ، آن را به ديگران ندهيم .

يادمان باشد : که بعلاوه خدا باشیم ، منهای هر چيزی زندگی

می کنيم .

يادمان باشد : که تمام مسئوليتهای واگذار شده به ما ، امتحان

بندگی ست ، نه فرصتی برای خودنمائی

و خود بزرگ بينی .

يادمان باشد : که سکوت سرشار از نگفته هاست و نا گفته ها

پر بهاترين داشته هاست .

يادمان باشد : که هيچ وقت خودمان را برای کسی شرح ندهیم ،

کسی که ما را دوست داشته باشد ، نيازی به

اين کار ندارد و کسی که ما را دوست ندارد

آن را باور نخواهد کرد .

يادمان باشد : که ارزش هر کس به قدر خرد اوست .

يادمان باشد : که گاهی خوردن لگدی از پشت، برداشتن گامی

به جلو است .

يادمان باشد : که زندگی ساختنی است ، نه گذراندنی ، بمانیم

برای ساختن ، نسازیم برای ماندن .

يادمان باشد : که آمده ايم تا با زندگی کردن قيمت پيدا کنيم ، نه

به هر قيمتی زندگی کنيم .

يادمان باشد : که شهدا اين زخم خوردگان تير عشق ، اين بی توقعان

بی توقع تر از كوير ، رفتند تا ابرهاى سياه را از

آسمان انديشه ها ، فرارى دهند .

يادمان باشد : که شهدا رفتند تا زمستان بوى بهار بگيرد .

يادمان باشد : که هيچ وقت دير نيست ، امروز اولين روز از بقيه ی

روزهای زندگی توست ، پس نا اميد مشو .

يادمان باشد : که بيهوده متازیم که مقصد خاک است .

يادمان باشد : که هر روز بايد تمرين کرد دل کندن از زندگی را .

يادمان باشد : که خیلی زود دير می شود !

گفت خدایا چه می شد اگر . .

گفت خدایا

اگر خانه ای بزرگ داشتم ، بی گمان خوشبخت ترین مردم بودم !

و خداوند به او خانه ای بزرگ داد .

و دوباره گفت خدایا

اگر پول فراوان داشتم ، یقینا" خوشبخت ترین مردم بودم !

و خداوند به او ثروت فراوان داد .

و گفت خدایا اگر ..... و اگر ....... و اگر ....... !!

اینک ، همه چیز داشت ، اما هنوز خوشبخت نبود !

رو کرد به خدا و گفت ، حالا همه چیز دارم ، اما باز هم خوشبختی را نیافتم !

خداوند فرمود ، باز هم بخواه !

گفت ، چه بخواهم ؟ هر آنچه را که می خواستم ، دارم !

گفت ، بخواه که ، دوست بداری !

بخواه که ، دیگران را کمک کنی !

بخواه که ، هر چه را داری با مردم قسمت کنی !

و او دوست داشت و کمک کرد . . . .

و در کمال تعجب دید ، لبخندی را که بر لبها می نشیند !

و نگاه های سرشار از سپاس ، به او لذت می بخشد !

رو به آسمان کرد و گفت : خدایا !

خوشبختی اینجاست ، در نگاه و لبخند دیگران !

حقیقت این است که برای خوشبختی ، هیچ زمانی بهتر از همین الآن

وجود ندارد . اگر الآن نه ، پس کی ؟ زندگی همواره پر از چالش است .

بهتر این است که این واقعیت را بپذیریم و تصمیم بگیریم .

خیال میکنیم که زندگی می کنیم ، اما زندگی دلخواه موقعی شروع میشود ،

موانعی که سر راه مان هستند ، کنار بروند !

مشکلی که هم اکنون با آن دست و پنجه نرم می کنیم ،

کاری که باید تمام بکنیم !

زمانی که باید برای کاری صرف کنیم !

بدهی‌هایی که باید پرداخت کنیم و . . . . . . . .

بعد از آن زندگی ما ، زیبا و لذت بخش خواهد بود ، بعد از آنکه همه ی

اینها را تجربه کردیم ، تازه می فهمیم که زندگی ، همین چیزهایی

است که ما آنها را موانع می‌شناسیم !

این بصیرت به ما یاری می دهد تا که دریابیم ، جاده‌ای بسوی خوشبختی

خوشبختی ، خودٍ همین جاده است . . . . ! وجود ندارد ،

فضای الحمدلِلّه

خوشبختی از آن کسی است که ...

در فضای " الحمد لله " زندگی کند ...

چه دنیا به کامش باشد ؛

... و چه نباشد !

چه آن زمان که می دود و نمی رسد ...

... و چه آن زمان که گامی برنداشته ،

خود را در مقصد می بیند !

چرا که خوشبختی چیزی جز آرامش نیست ...

و هر کس این موهبت الهی را دارد ؛

... خوشبخت است ...

******************************************************************

زندگی هیچ گاه به بن بست نمی رسد !

کافیست چشم باز کنیم ...

و راه های گشوده بیشماری را فرا روی خود ببینیم ...

خدا که باشد ؛

هر معجزه ای ممکن می گردد !!!

بارالها…

بارالها…

از کوی تو بیرون نشود

پای خیالم

نکند فرق به حالم ....

چه برانی،

چه بخوانی…

چه به اوجم برسانی

چه به خاکم بکشانی…

نه من آنم که برنجم ،

نه تو آنی که برانی..

نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم ،

نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی.

در اگر باز نگردد…

نروم باز به جایی

پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی...

کس به غیر از تو نخواهم ،

چه بخواهی چه نخواهی...

باز کن در که جز این خانه مرا نیست پناهی...

ای خداوند....

 

ای خداوند رقیب :

اگر کودکی به خلافکاری ما نظاره کند حیا می کنیم . تویی که دیده بان نیات نهفته مایی. کجای جهان از تو پوشیده است ؟ ما را چشم دیدن خودت عنایت کن .

 

ای خداوند حسیب :

آنانکه به حساب و کتاب خلق می رسند ،به هزار منفعت و مصلحت، جز عدالت می اندیشند . حساب همگان را در این جهان نیز خودت برس . که اگر به عدل حکم کنی ،حق است . واگر به فضل حکم کنی ،کرامت . دیگران ظلمشان وحشت انگیز است و تو عذابت هراس انگیز . باما به فضل خودت رفتار کن .

 

ای خداوند مجیب :

کدام دوست هرگاه که بخواهیم حاضر است ؟ کدام محبوب هرگاه که بخواهیم پاسخگوست .؟اگر تو هیچ نگفته بودی جز همین یک کلام که "اجیب دعوت الداع اذا دعان " ."هرگاه مرا بخوانند  پا سخ می گویم" .

برای آتش زدن به جان عاشقانت کافی بود .به ما خواندن بیاموز .

 

ای خداوند مثیب :

مردم چه در دست دارند که آدمی دل به پاداششان خوش کند . ؟ کار مردم را هم برای تو باید کرد . تویی که مالک همه چیزی . بهترین پاداش دهنده و سپاسگزار . تویی که برای در گذشتن و پو شاندن دنبال بهانه میگردی و برای بخشیدن و پاداش دادن نیز دنبال بهانه .

چشم مارا از دست خلق بگیر و به دست خودت بدوز.

 

ای خداوند حبیب :

به هر ریسمانی که آویختیم برید . به هر شاخه ای که نشستیم شکست . و برهر ستونی که تکیه زدیم  افتاد .تنها تویی که حق محبت را تمام و کمال ادا میکنی . به ما هم الفبای محبت بیاموز .

 

ای خداوند طبیب :

آنان که مدعی مداوای جسم اند ،بی اذن تو از طبابت عاجزند . وقتی کسی از زوایای روح آگاه نیست ، وکسی را به سویدای سیرت راه نیست ،درمان چگونه صورت پذیرد ؟

درمان جان ، کار هیچ کس  جز بانی آن نیست . و بانی جان تویی .

 

ای خداوند قریب :

در خانه را گشوده ای و باب بهانه را بسته ای .از تو نزدیک تر کیست ؟ واز خانه تو امن تر کجاست ؟ به کدام رو  وبا کدام رو، می توان گریخت ؟.

اینک این کوی تو و این دل هرزه گرد .

خدا شما را می بیند

تا به حال به رفتارهای خودمونو خودتون دقت کردید!

تا بهمون میگن این مکان مجهز دوربین مدار بسته است، اصلاً یه آدم دیگه میشیم با رفتارهای متفاوت از شخصیت اصلی خودمان!

خیلی از خطاهایی که ممکن بود انجامش دهیم را سریعا قطع می کنیم.

تو رانندگی هم همین طور ! تا بدونیم فلان خیابان دوربین دارد و جریمه می شیم یا حتی احتمال ، فقط احتمال بودن پلیس در فلان خیابان یا چهارراه را هم بدهیم ازرفتن به آنجا اجتناب می کنیم!

داریم از خونه میاییم بیرون ، یاد اخبار یا نوشته فلان روزنامه می افتیم که گفته بودن از فردا طرح گشت ارشادی وجود خواهد داشت برای تذکر و... !

 ولی صحبتم روی این قسمت هستش که ما با شنیدن اینکه یه عامل بیرونی برای نظارت بر رفتارهای ما وجود دارد ، رفتار ها و عملکردهای خودمان را تغییر می دهیم که به اصطلاح برای خودمون دردسر نخریم!

و اگر آدم عاقلی باشیم میگیم : به قول معروف سری که درد نمی کند را چرا دستمال ببندیم ! و

 به جنگ و لجبازی در نمی آییم !

و چه زیباست جمله ی امام راحل که فرمودند: عالم محضر خدا است ، در محضر خدا معصیت نکنید.

اما حرف اصلی ای که می خوام بگم یک چیز دیگری است!

اصلا بذارید برای اینکه حرفمو بهتر و واضح تر متوجه بشید، قبلش گفتاری از آیت الله بهجت آن مرد خدا پیش زمینه حرف خودم کنم:

روزی به ایشان گفتند: کتابی در زمینه اخلاق معرفی کنید.

فرمودند:

لازم نیست یک کتاب باشد یک کلمه کافیست که بدانی : "خدا می بیند" .

عجیب و عجیب تر

شخصی خدمت علی علیه السّلام عرض کرد: چهار مسئله دارم.

فرمود: بپرس اگرچه چهل مسأله باشد.

گفت:

واجب چیست واجب تر کدام است؟

نزدیک چیست و نزدیک تر کدام است؟

عجیب چیست و عجیب تر کدام است؟

مشکل چیست و مشکل تر کدام است؟

 حضرت در پاسخ فرمود:

واجب اطاعت خدا است و واجب تر، ترک گناه است؛(چون با آلودگی به گناه عبادت مورد قبول نیست)؛

نزدیک قیامت است، و نزدیک تر مرگ؛

عجیب دنیا است، و عجیب تر علاقه به آن؛

مشکل قبر است و مشکل تر بی توشه رفتن.

منابع : بحار الانوار، جلد 75، صفحه 31؛ اثر علامه محمد باقر مجلسی

گوهر ناب

ریا، چک بی محل است.

دیوار ندامت، سایه ندارد.

غفلت، موریانه عمر است.

تن پرور، پرواز شیطان است.

قلم مسموم، آمپول هواست.

لذت، همسایه ی ذلت است.

شیطان، هزار و یک ساز بلد است.

عالم ناپرهیزکار، کور مشعل دار است.

بت سازان، اول از خود بت می سازند.

مرگ مؤ من، آغاز عشق بازی روح است.

زندگی، فرصت تدارک مرگی بزرگ است.

قلمی که پرحرفی کند، عمرش کوتاه است.

کفشی که ریگ دارد، اول صاحبش را آزار می دهد.

حریص، با جهانی گرسنه است و قانع با نانی سیر.

از آدم بی نظم، به اندازه ترس از بدبختی فاصله بگیر.

کتاب خوب آن است که از نویسنده اش بیشتر عمر کند.

از گل بیاموزیم که لطیف، دلربا، شکوهمند و باوقار است.

بوستان وجود دانا، سرشار از عطر عطوفت و آگاهی است.

آدم تنبل صفری است، که بیهوده خویش را عدد می پندارد.

شکر نعمت، همان قوای استفاده صحیح از قوای موجود است.

زندگی را چنان بگذرانید که به هنگام مرگ، دچار حسرت نشوید.

شور همراه شعور، یعنی موفقیت! شور بدون شعور، یعنی خطر.

خبری که می دانی، دلی بیازارد تو خاموش باش تا دیگری بیاورد.

اشتباه نکردن ستودنی نیست، در اشتباه نماندن ستودنی است.

آینده متعلق به کسانی است، که از گذشته خود غافل نمانده اند.

هر که از تجربیات گذشتگان استفاده نماید، نیاز به عمر دوباره ندارد.

این همه خود را تحقیر نکنید، خدا از خلقت شما به خود تبریک گفته.

کمر طاقت انسان، هم در عرصه زور می شکند و هم در میدان محبت.

اگر مالت را «تقسیم» کنی، خداوند آن را «جمع» و «ضرب» می کند.

شایعه را دشمن سفارش می دهد، منافق می سازد، عوام پخش می کنند.

نه چندان درشتی کن که از تو سیر گردند، نه چندان نرمی که بر تو دلیر شوند.

وقتی دیگران را به ساحل تربیت می رسانیم که جزر و مد روح آنها را بشناسیم.

شعله های حقیر را باد خاموش می کند، اما شعله های بزرگ را برافروخته می سازد.

برای این که انسان کمال یابد، صد سال کافی نیست، ولی برای بدنامی او یک روز کافی است.

روزی که از پلکان «من» پایین بیاییم، هزاران نردبان تا پشت کهکشان ها پیش پایمان نهاده می شود.

انسان های کوچک با بلوغ به تکلیف می رسند و انسان های بزرگ با انجام تکلیف به بلوغ می رسند.

فرصت فروشان زیان کارترین انسان ها هستند. چرا که دیگران کالای خود را می بازند و ایشان هستی خود را.

انسان ها اگر به بهایی بیندیشند که برای رسیدن به آرزوها می پردازند، بر بسیاری از آرزوهای خود خط خواهند کشید.

همه کشف ها و اختراع ها پس از تجربه ها و اشتباه های فراوان به ثمر رسیده اند. پس برخی را به خاطر اشتباه هایشان باید ستایش کرد.

الو الو سلام خداجون !

الو ... الو... سلام

کسی اونجا نیست ؟؟؟؟؟

مگه اونجا خونه ی خدا نیست؟

پس چرا کسی جواب نمیده؟

یهو یه صدای مهربون!مثل اینکه صدای یه فرشتس ، بله با کی کار داری کوچولو؟

خدا هست؟ باهاش قرار داشتم... قول داده امشب جوابمو بده

بگو من میشنوم . کودک متعجب پرسید: مگه تو خدایی ؟ من با خدا کار دارم ...

هر چی میخوای به من بگو قول میدم به خدا بگم .

صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره؟؟

فرشته ساکت بود ، بعد از مکثی نه چندان طولانی :

نه خدا خیلی دوستت داره مگه کسی میتونه تو رو

دوست نداشته باشه؟؟

بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار

بغض شکست وبر روی گونه اش غلطید وباهمان بغض

گفت :اصلا اگه نگی خدا باهام حرف بزنه گریه میکنما...

بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت ؛

بگو زیبا بگو، هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی میکند بگو..

دیگر بغض امانش را بریده بود بلند بلند گریه کرد وگفت:

خدا جون خدای مهربون، خدای قشنگم میخواستم

بهت بگم تو رو خدا نذاربزرگ شم تو رو خدا...

چرا؟این مخالف تقدیره چرا دوست نداری بزرگ بشی؟

آخه خدا من خیلی تو رو دوست دارم قد مامانم ،

ده تا دوستت دارم .اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه

فراموشت کنم؟

نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟

نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟ مثل بقیه که بزرگ

شدن و حرف منو نمی فهمن.

گوناگون

*    هر وقت در زندگی ات گیري پیش آمد و راه بندان شد، بدان خدا کرده است ؛ زود برو با او خلوت کن و بگو با من چه کار داشتی که راهم را بستی؟ هر کس گرفتار است، در واقع گرفته ي یار است.

   *   گاهی دلم برای خودم تنگ میشود !!          

  •     از خلقت انسان  به شگفتی آیید که، با مقداری پیه می بیند. با تکه گوشتی سخن میگوید . بااستخوانی میشنود . واز شکافی نفس می کشد .                امام علی (ع)

       هنگامی که عقل به کمال برسد ،گفتار کم می گردد .

*    مشکل کار ما اینست که، برای رضای همه کار میکنیم ، بجز رضای خدا          "شهید ابراهیم هادی "

*     عاشورا ، تابلویی است که درآن ،شور بلند عشق را با خون نگاشته اند .       " امام خامنه ای"

 *    خدایا ما را قدر دان " شیعه علی " بودن قرار بده .

 *    هیچ چیز بیشتر از "تکبر" انسان را "کوچک " نمی کند .

*    بزرگترین  درس از قیام امام حسین (ع) ، نترسیدن از دشمن است .     

*    اگر ما "حاضر " باشیم "مهدی" غایب نخواهد بود .  

*   اگر غفلت کنیم حادثه بقیع تکرار خواهد شد .

*  هرکاري را که در رابطه با خدا انجام می دهی، کامل و زیبا از کار در بیاور تا به حقیقت آن برسی؛ مثلا نماز را.

*       الهی از دردم خرسندم که ،درمانش" تویی ".

*     االهی " ترا " دارم چه کم دارم . پس چه غم دارم؟

*    الهی اگر چه درویشم ، ولی دارا تر از من کیست ، که " تو" دارایی منی .

*     بعضی از افرا د ، شغل شان ،خانه شان، مبلمان شان ،دوستان شان ،و حتی همسران شان را عوض میکنند ،اما هرگز راجع به عوض کردن خودشان ،فکر نمیکنند ..

*      خدا عبادت وعده ی بعد را نخواسته است؛ ولی ما روزیِ سال های بعد را هم می خواهیم، در حالی که معلوم نیست تا یک وعده ی بعد زنده باشیم.

چقدر خنده داراست ......

ﭼﻘﺪر ﺧﻨﺪه دار است ﮐﻪ ﯾﮏ ﺳــﺎﻋﺖ ﺧﻠﻮت ﮐﺮدن ﺑﺎﺧﺪا ﻃﻮﻻﻧﯽ و ﻃﺎﻗﺖ ﻓﺮﺳﺎﺳﺖ، وﻟﯽ 90 دﻗﯿﻘﻪ ﺑﺎزی ﯾﮏ ﺗﯿﻢ ﻓﻮﺗﺒﺎل ﻣﺜﻞ ﺑﺎد ﻣﯽ ﮔﺬرد!

ﭼﻘــﺪر خنده دار است ﮐﻪ ﺻﺪ ﻫﺰار ﺗﻮﻣــﺎن ﮐﻤﮏ در راه ﺧﺪا ﻣﺒﻠﻎ ﺑﺴــﯿﺎر هنگفتی است، اﻣﺎ وﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻫﻤان ﻣﻘﺪار ﭘﻮل ﺑﻪ ﺧﺮﯾﺪ ﻣﯽ روﯾﻢ ﮐﻢ ﺑﻪ ﭼﺸﻢ می آید!

ﭼﻘﺪر خنده دار است ﮐﻪ ﯾﮏ ﺳــﺎﻋﺖ ﻋﺒﺎدت، ﻃﻮﻻﻧﯽﺑﻪ ﻧﻈﺮ می آید، وﻟﯽ دو ﺳﺎﻋﺖ ﻓﯿﻠﻢ دﯾﺪن ﺑﻪ ﺳﺮﻋﺖ ﻣﯽ ﮔﺬرد!

ﭼﻘــﺪر خنده دار است ﮐﻪ وﻗﺘﯽ ﻣﯽ ﺧﻮاهیم دﻋﺎﮐﻨﯿﻢ، ﻫﺮ چه ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ، ﭼﯿــﺰی ﺑﻪ ذهن ما نمی آید، اﻣﺎ وﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ خواهیم ﺑﺎ دوستمان ﺣﺮف ﺑﺰﻧﯿﻢ ﻫﯿﭻ ﻣﺸﮑﻠﯽ ﻧﺪارﯾﻢ!

ﭼﻘﺪر خنده دار است ﮐﻪ وﻗﺘﯽ ﻣﺴــﺎﺑﻘﻪ ورزﺷــﯽﺗﯿــﻢ ﻣﺤﺒﻮبمان ﺑﻪ وﻗﺖ اﺿﺎﻓــﯽ ﻣﯽ کشد، ﻟﺬت ﻣﯽ ﺑﺮﯾــﻢ و از ﻫﯿﺠــﺎن در ﭘﻮﺳــﺖ ﺧﻮد ﻧﻤﯽ ﮔﻨﺠﯿﻢ، اﻣﺎ وﻗﺘﯽ ﻣﺮاﺳــﻢ دﻋﺎ و ﻧﯿﺎﯾﺶ ﻃﻮﻻﻧﯽ ﻣﯽ شود، ﺷــﮑﺎﯾﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ و آزرده ﺧﺎﻃﺮ ﻣﯽ شویم!

ﭼﻘﺪر خنده دار است ﮐﻪ ﺧﻮاندن ﯾﮏ ﺻﻔﺤﻪ و ﯾﺎﺑﺨﺸــﯽ از ﮐﺘﺎب آﺳﻤﺎﻧﯽ سخت است، اﻣﺎ ﺧﻮاﻧﺪن ﺻﺪ ﺳﻄﺮ از ﭘﺮﻓﺮوﺷﺘﺮﯾﻦ ﮐﺘﺎب رﻣﺎن دﻧﯿﺎ آسان!

ﭼﻘﺪر خنده دار است ﮐﻪ ﺳــﻌﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﻫﺎی ردیف ﺟﻠﻮ در ﯾﮏ ﮐﻨﺴــﺮت ﯾﺎ ﻣﺴــﺎﺑﻘﻪ را رزرو ﮐﻨﯿﻢ، اﻣﺎ در نماز جماعت تمایل به صف آخر داریم!

ﭼﻘﺪر خنده دار است ﮐﻪ ﺷــﺎﯾﻌﺎت روزﻧﺎﻣﻪ ﻫﺎ و ﻣﺠــﻼت را ﺑﻪ راﺣﺘﯽ ﺑﺎور ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ، اﻣﺎ ﺳﺨﻨﺎن ﺧﺪا را ﺑﻪ ﺳﺨﺘﯽ ﺑﺎور ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ!

ﭼﻘﺪر خنده دار است ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﻣﺮدم ﻣﯽ ﺧﻮاهند ﺑﺪون اﯾﻨﮑﻪ ﺑﻪ ﭼﯿﺰی اﻋﺘﻘﺎد ﭘﯿﺪا ﮐﻨﻨﺪ و ﯾﺎ ﮐﺎری در راه ﺧﺪا اﻧﺠﺎم ﺑﺪهند ﺑﻪ ﺑﻬﺸﺖ ﺑﺮوند!

ﭼﻘﺪر خنده دار است ﮐﻪ وﻗﺘﯽ ﺟﻮﮐﯽ را از ﻃﺮﯾﻖﭘﯿﺎم ﮐﻮﺗﺎه و ﯾﺎ اﯾﻤﯿﻞ ﺑﻪ دﯾﮕﺮان ارﺳــﺎل ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ ﺑﻪ ﺳﺮﻋﺖ آﺗﺸــﯽ ﮐﻪ در ﺟﻨﮕﻠﯽ اﻧﺪاﺧﺘﻪ شده، ﻫﻤﻪ ﺟﺎ را ﻓﺮا ﻣﯽ ﮔﯿﺮد، اﻣﺎ وﻗﺘﯽ ﺳــﺨﻦ و ﭘﯿﺎم اﻟﻬﯽ را ﻣﯽ ﺷــﻨﻮﯾﻢ دو ﺑﺮاﺑﺮ در ﻣﻮرد ﮔﻔﺘﻦ ﯾﺎ ﻧﮕﻔﺘﻦ آن ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ!

ﺧﻨﺪه دارد، اﯾﻨﻄﻮر ﻧﯿﺴﺖ؟

دارﯾﺪ ﻣﯽ ﺧﻨﺪﯾﺪ؟

دارﯾﺪ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ؟

اﯾﻦ ﺣﺮف ها را ﺑﻪ ﮔﻮش ﺑﻘﯿﻪ ﻫﻢ برسانید و از ﺧﺪاوﻧﺪ ﺳﭙﺎﺳــﮕﺰار ﺑﺎﺷﯿﺪ ﮐﻪ او ﺧﺪای دوﺳﺖ داﺷﺘﻨﯽ و ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ اﺳﺖ.

آﯾﺎ اﯾﻦ ﺧﻨﺪه دار ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ وﻗﺘﯽ ﻣﯽ ﺧﻮاﻫﯿﺪ اﯾﻦ حرف ها را را ﺑﻪ ﺑﻘﯿﻪ ﺑﺰﻧﯿﺪ ﺧﯿﻠﯽ ﻫﺎ را از ﻟﯿﺴﺖ ﺧﻮد ﭘﺎک ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ؟

ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ این که مطمئن هستید که آنها ﺑﻪ ﻫﯿﭻﭼﯿﺰ اﻋﺘﻘﺎد ﻧﺪارﻧﺪ.

اﯾــﻦ اﺷــﺘﺒﺎه بزرگی است، اگر ﻓﮑــﺮ می کنید که دﯾﮕــﺮان اﻋﺘﻘﺎدشان از ﻣﺎ ﺿﻌﯿﻒ تر است!!

اتل متل‌ يه‌ مادر (شعری از شهید ابوالفضل سپهر )

 

            اتل متل‌ يه‌ مادر    

(شعری از شهید ابوالفضل سپهر )                                                               

اتل متل‌ يه‌ مادر

     نحيف‌ و زار و خسته‌

         با صورتي‌ حزين‌ و

          دستاي‌ پينه‌ بسته‌

بپرس‌ ازش‌ تا بگه‌

چه‌ جور ميشه‌ سوخت‌ و ساخت‌

با بيست‌ هزار تومن‌ پول‌

اجاره‌ خونه‌ پرداخت‌

******

اجاره‌هاي‌ سنگين‌

    خرج‌ مدرسه‌ ما

       خرج‌ معاش‌ خونه‌

             خرج‌ دواي‌ مينا


*****
بپرس‌ ازش‌ تا بگه‌

   چه‌ جوري‌ ميشه‌ جنگ‌ كرد

        با سيلي‌ جاي‌ سرخاب‌

              صورتا رو قشنگ‌ كرد

*****

بپرس‌ ازش‌ تا بگه‌

     چه‌ جوري‌ ميشه‌ جنگ‌ كرد

              يااينكه‌ بي‌ رنگ‌ مو

                 موي‌ سياهو رنگ‌ كرد

*****

وقتي‌ كه‌ گفتند بابا

         تو جبهه‌ها شهيد شد

خودم‌ ديدم‌ يك‌ شبه‌

چند تا موهاش‌ سفيد شد


*****
مي‌ خواي‌ بدوني‌ چرا

نصف‌ موهاش‌ سفيده‌؟

بپرس‌ كه‌ بعد بابا

چي‌ ديده‌، چي‌ كشيده‌

*****

يا ميره‌ داروخانه‌

برا دواي‌ مينا

يا كه‌ ميره‌ سمساري‌

يا كه‌ بهشت‌ زهرا(س‌)

*****

يه‌ روز به‌ دنبال‌ وام‌

مامان‌ ميره‌ به‌ بنياد

يه‌ روز به‌ دنبال‌ كار

پيرِ آدم‌ درمياد

*****

هر وقت‌ به‌ مامان‌ ميگم‌:

«طعم‌ غذات‌ عاليه‌»

مامان‌ با گريه‌ ميگه‌:

«جاي‌ بابات‌ خاليه‌»

*****

بعضي‌ روزا كه‌ توي‌

خونه‌ غذا نداريم‌

غذاي‌ روز قبلو

برا مينا ميذاريم‌

*****

مينا با غم‌ ميپرسه‌:

«غذا فقط‌ همينه‌؟»

مامان‌ با گريه‌ ميگه‌:

«بابات‌ كجاس‌ ببينه‌؟»

*****

وقتي‌ كه‌ بيست‌ مي‌گيرم‌

مياد پيشم‌ ميشينه‌

نوازشم‌ مي‌كنه‌

نمره‌ها مو مي‌بينه‌

*****

ميگم‌: «معلمم‌ گفت‌

كه‌ نمره هات‌ عاليه‌»

مامان‌ با گريه‌ ميگه‌:

«جاي‌ بابات‌ خاليه‌»

*****

يه‌ بار گفتم‌: «مامان‌ جون‌

اين‌ آقا بقاليه‌

با طعنه‌ گفت‌ تو خونه‌

جاي‌ بابات‌ خاليه‌؟»

*****

تا حرف‌ من‌ تموم‌ شد

با دست‌ تو صورتش‌ زد

با گريه‌ گفت‌: «اي‌ خدا

بي‌شرفي‌ تا اين‌ حد؟»


*****
ميگم‌ : «مامان‌ راست‌ بگو

اگه‌ بابا دوست‌ داشت‌

چرا ازت‌ جدا شد

پس‌ چرا تنهات‌ گذاشت‌؟»


*****
چشم‌ ميدوزه‌ تو چشمام‌

لب‌ ميگزه‌ ، مي‌خنده‌

بيرون‌ ميره‌ از اتاق‌

محكم‌ در و مي‌بنده‌

*****

رفتم‌ و از لاي‌ در

توي‌ اتاقو و ديدم‌

صداي‌ گريه‌هاشو

از لاي‌ در شنيدم‌

*****

داشت‌ با بابام‌ حرف‌ ميزد

چشاش‌ به‌ عكس‌ اون‌ بود

انگار كه‌ توي‌ گلوش‌

يه‌ تيكه‌ استخون‌ بود

******

«مرتضي‌ جون‌ ميدونم‌

زنده‌اي‌ و نمردي‌

بعد خدا و مولا

ما رو به‌ كي‌ سپردي‌؟

*****

دست‌ خوش‌ آقا مرتضي‌

خوش‌ به‌ حالت‌ كه‌ رفتي‌

ما اينجا مستأجريم‌

تو اونجا جا گرفتي‌؟

*****

خواستگاريم‌ يادته‌؟

چند تا سكه‌ مهرمه‌

مهريه‌ مو كي‌ ميدي‌؟

گره‌ توي‌ كار مه‌


*****
مهريه‌مو كي‌ ميدي‌

دختر مون‌ مريضه‌

بياببين‌ كه‌ موهاش‌

تند تند داره‌ ميريزه‌

*****

مهريه‌مو كي‌ ميدي‌؟

اجاره‌ خونه‌ داريم‌

صاحب‌ خونه‌ مي‌گفتش‌

ديگه‌ مهلت‌ نداريم‌

*****

امروز كه‌ صاحب‌ خونه‌

اومد برا اجاره‌

همسايمون‌ وقتي‌ گفت‌

مهلت‌ بده‌ نداره‌

*****

يهو تو كوچه‌ داد زد:

اينا همش‌ بهونه‌اس‌

دق‌ّ اجاره‌ داره‌

دردش‌ اجاره‌ خونه‌اس‌


*****
به‌ من‌ چه‌ شوهرش‌ رفت‌

يا كه‌ زن‌ شهيده‌

خونه‌ اجاره‌ كرده‌

يا خونه‌ مو خريده‌؟

*****

درد دل‌ خسته‌مو

فقط‌ برا تو گفتم‌

چون‌ از تموم‌ مردم‌

«به‌ من‌ چه‌» مي‌شنفتم‌

*****

ميگم‌ خونه‌ نداريم‌

خيلي‌ مريضه‌ بچه‌

ساية‌ سرنداريم‌

همه‌ ميگن‌ «به‌ من‌ چه‌»


*****
با آه‌ خود به‌ عكس‌

بابا جونم‌ جون‌ ميده‌

چادرو وَرميداره‌

موهاشو نشون‌ ميده‌

*****

صورتشو ميذاره‌

روصورت‌ شهيدش‌

بابام‌ نگاه‌ مي‌كنه‌

به‌ موهاي‌ سفيدش‌

*****

اشك‌ مامان‌ مي‌ريزه‌

روصورت‌ باباجون‌

بابام‌ گربه‌ ميكنه‌

براي‌ غمهاي‌ اون‌

*****

بابا با چشماش‌ ميگه‌

قشنگ‌ِ مهر بونم‌

همسر خوب‌ و تنهام‌

غصه‌ نخور مي‌دونم‌


*****
اتل‌ متل‌ يه‌ مادر

نحيف‌ و زار و خسته‌

با صورتي‌ حزين‌ و

دستاي‌ پينه‌ بسته‌


*****
دستاي‌ پينه‌دارش‌

عجب‌ حماسه‌ سازه‌

دستايي‌ كه‌ شوهرش‌

خيلي‌ به‌ اون‌ مينازه‌

*****

دستايي‌ كه‌ پرچم‌ِ

بابا رو ورميداره‌

توي‌ خزون‌ غيرت‌

دستايي‌ كه‌ بهاره‌

*****

دستايي‌ كه‌ عينهو

دست‌ بابا مي‌مونه‌

نمي‌ذاره‌ سلاح‌ِ

بابام‌ زمين‌ بمونه‌

*****

دستي‌ كه‌ بچه‌هاشو

بسيجي‌ بار مياره‌

بذر غيرت‌ و ايمان‌

تو روحشون‌ ميكاره‌

*****

درسته‌ كه‌ شوهرش‌

تو جبهه‌ها شهيد شد

درسته‌ كه‌ موي‌ اون‌

بعد بابا سفيد شد

*****

اما خون‌ بابا و

موهاي‌ مادر من‌

وقتي‌ با هم‌ جمع‌ شدن‌

سيلي‌ زدن‌ به‌ دشمن‌

*****

سرخي‌ صورت‌ اون‌

سرخي‌ خون‌ باباست‌

موي‌ سفيد مادر

افتخار بچه‌هاست‌

*****

بايد فهميده‌ باشي‌

چه‌ جوري‌ ميشه‌ جنگ‌ كرد

با سيلي‌ جاي‌ سرخاب‌

صورتا رو قشنگ‌ كرد

*****
بايد فهميده‌باشي‌

چه‌ جوري‌ ميشه‌ جنگ‌ كرد

يا اينكه‌ بي‌رنگ‌ مو

موي‌ سياهو رنگ‌ كرد
*****
اتل‌ متل‌ يه‌ مادر

خيلي‌ چيزا ميدونه‌

از بي‌مروّتيها

از بازي‌ زمونه‌
*****
اي‌ كه‌ در اين‌ حوالي‌

غربت‌ مارو ديدي‌

صداي‌ ناله‌هاي‌

مادرمو شنيدي‌
*****
دست‌ رو گوشات‌ گذاشتي‌

چشماتو خيره‌ كردي‌
زل‌ زدي‌ به‌ مادرم‌
فكر كردي‌ خيلي‌ مردي‌؟
*****
تو كه‌ به‌ زخم‌ قلب‌

مامان‌ نمك‌ گذاشتي‌

اگه‌ مامان‌ بميره‌

مادرمو تو كشتي‌
*****
اگه‌ بابام‌ نبودش‌

هر چي‌ داشتي‌ مي‌خوردن‌

مال‌ و منالت‌ كه‌ هيچ‌

مادرتم‌ مي‌بردن‌
*****
اگه‌ مامان‌ بميره‌

دق‌ مي‌كنم‌، مي‌ميرم‌

پيش‌ خدا و بابام‌

من‌ جلو تو مي‌گيرم
 

به یاد شهید ابوالفضل سپهرو برای شادی روحش صلوات

عاشورا

*     عاشورا ، تابلویی است که درآن ،شور بلند عشق را با خون نگاشته اند .       " امام خامنه ای"

کربلا

 

*   کربلا همچنان جاریست..........

بهترین بابای دنیا

سلام بهشت

تو قرآن نوشته تو خیلی زیبا هستی ، پر از درخت و یک نهر زیبا ، در قرآن نوشته تمام آدم های خوب پیش تو هستند. شهیدان هم آنجایند! من با بهترین بابای دنیایم حرفی داشتم می شود تو پیداش کنی و این چند خط را برایش بخوانی؟!
می دانم انجا زیادند از این بهترین باباهای دنیا ولی وقتی تو این چند خط را با صدای بلند بخوانی خودش می آید و می گوید نامه برای اوست . زمانی که آمد و دیدی بابای عزیزم را حواست باشد که بیشتر به او پیش تو خوش بگذرد .
برایش پارتی بازی کن . آخر می دانی وقتی من خیلی کوچک بودم آمده پیش تو ، شاید هنوز دلش پیش ما باشد. کاری کن غصه نخورد. دوست ندارم اشک هایش بریزد از دوری ما، همین که ما دل تنگ او هستیم کافیست؛ بهشت، بگویم حرفم را ؟!
سلام بهترین بابای دنیا
می دانم وقتی رفتی قلبت پیش ما جا مانده و نمی خواستی ما را ترک کنی . ولی بعد فکر کردی اگر من نروم دخترم فردا چطور بزرگ می شود ؟! رفتی و جنگیدی می دانم تنها نبودی و الان هم نه تو تنها شهید شدی و نه من تنها دختر شهید. ممنون، از ته دلم ممنون که جنگیدید.
بچه تر که بودم به بعضی از دوستانم حسادت می کردم. البته فقط گاهی این اتفاق می افتاد و آن هم زمانی بود که بابای دوستم می آمد دنبالش و با هم می رفتند پارک و یا شهربازی و من دلم می سوخت که چرا من نمی توانم برم شهربازی با بابایی خودم. مامانم هر وقت می توانست من را می برد ولی من دوست داشتم با تو بروم.
اما غصه نخوری بابای عزیزم ، حالا که بزرگ شده ام می فهمم تو و تمام دوستانت مجبور بودید که بروید ، می فهمم اگر تو و دوستانت نمی رفتید الان شاید ما چادر سرمان نبود و راحت به مدرسه و دانشگاه نمی رفتیم. همیشه دوست داشتم بگویم بابا و صدای مردانه محکم و استواری بگوید جانم دخترم. ولی خوب نبودی. باز هم عیبی ندارد.
راستی بابا یک سوال، اینکه می گویند دخترها بابایی هستند یعنی چه؟! هر وقت این سوال را از مامان می پرسم فقط به من نگاه می کند و بعد دو چشم زیبایش که تنها امید زندگی من است پر از اشک می شود و چیزی نمی گوید.
یک سوال دیگر هم داشتم. اگر من همیشه نمازم را بخوانم و کارهای خوب انجام دهم و دختر خوب و خانومی باشم؛ شما روز قیامت دنبالم می آیی؟! من را با خودت می بری پیش بهشت؟! مامان را که بهشت می بری، مطمئن هستم. چون هم مادر است و خدا گفته بهشت زیر پاهایش است و هم در نبود تو خیلی زحمت کشید تا من بزرگ شوم .
همیشه کاری کرده نفهمم کسی مثل پدر در زندگی ام کم است ولی خوب من می فهمیدم ولی به خاطر اینکه ناراحت نشود چیزی نمی گفتم. البته بچه تر که بودم کلی بهانه می گرفتم . انگار ولی یک جوری با شیرین زبانی های مادرانه ی خود آرامم می کرد. حالا هم که بزرگ شده ام دیگر بهانه نمی کنم نبود تو را، ولی تمام وجودم لبریز دیدن یک بار توست. می شود زودتر تو را دید؟!
اصلاً تو با امام زمان (عج) می آیی؟! اگر می آیی می شود به خدا بگویی زودتر امام زمان را بفرستد؟! خوب خیلی خوب می شود اگر هر دو بیایید. همه ی مردم منتظرش هستند. می دانی بابا انتظار خیلی خیلی سخت است. آنقدر سخت که گاهی خسته می شوم از انتظار کشیدن.
بابا دیروز عروسی همان دوستم بود، دوستم سر سفره عقد گفت: با اجازه پدر و مادرم. حالا من که تو را ندارم می شود بگویم با اجازه مادر و روح پدرم؟! اصلاً آن روز می آیی تا من را در لباس سفید عروسی ببینی؟! بابا ناراحت می شوی که هر از گاهی غصه بخورم که چرا تو را از دست داده ام؟!
آخه خیلی سخت است که نبودت را تحمل کرد. مخصوصاً زمان هایی که احتیاج به یک تکیه گاه دارم. می گویند پدر پشت است، حالا که تو نیستی یعنی من پشت ندارم؟! ولی فکر کنم همه اشتباه می کنند. تمام دخترانی که مثل من هستند، پشتشان همان شیر زنانی هستند که با وجود کوهی از مشکل مردانه در مقابل سختی ها ایستادند تا به همه ثابت کنند که دخترانشان بدون پدرهایشان هم می توانند قوی باشند.
اما بابا جان بین خودمان باشد، گاهی خسته می شوم از لحن حرف زدن ها، گاهی پژمرده می شوم زیر نگاه های خصمانه ی دیگران. حالا که کنارم حضور نداری از همان بالا از پیش همین بهشت که نامه ام را برایت خواند، مواظبمان باش تا راه کج نکنیم بر گناه. و سر فرود نیاوریم در مقابل سختی ها.
با اینکه گاهی شکایت می کنم ولی از خدا ممنونم، می گویند خدا بندگانی را که دوست دارد کاری می کند بیشتر صدایش کنند. از طرف من برو و به او بگو من ممنونم که دختر تو شدم. بابا فراموشم نکنی هیج وقت. دخترت.
بهشت از تو هم ممنونم که این نامه را برای پدرم خواندی . راستی پدرم آمد پیشت؟! فکر کنم وقتی این نامه را برای پدرم خواندی بسیاری از همان بهترین باباهای دنیا آمدند و گفتند که دختر من است. عیبی ندارد تو هم به همه بگو درست است، دختر شماست. دلشان را نشکن آخر آنها به خاطر من و دختران دیگر جنگیدند تا من و دختران دیگر با عفت و نجابت بزرگ شوم. ممنون بهشت که نامه ام را برای پدرم خواندی.
خدایا از تو هم سپاسگزارم که به همه ی ما یاد دادی هیچ غیر ممکنی برای تو وجود ندارد، یاد دادی اگر پدرهایمان رفتند

در عوض به تو نزدیک تر شویم و دعا کنیم که ایران هنوز ایران است.   

                                           
فرستنده: اکرم میرزائی فرزند شهید ترابعلی میرزائی

 

مناجات

ای فریادرس هرکه فریادرسی ندارد : چه بیراهه میروند آنانکه جز تو فریادرس می جویند . وچه بی جواب می مانند آنانکه غیر تورا صدا می زنند . فریاد از همه ی فریاد رسان . خودت به فریاد مان برس .

ای افتخار هرکه اسباب فخر ندارد: چه ابلهانه آنان که به این قدرت و مقام چند روزه افتخار می کنند . و ترا برای نگه داشتن آن ازدست میدهند .فخر اگر جاودانه نباشد ،افتخار نیست . و جاودانگی در انحصار توست . دل کنده ایم از این ملعبه های کودکانه . فقط تو افتخار ما باش .

ای عزت هر که اسباب عزت ندارد: همه ی عزتها عاریتی است . همه ی نردبانها افتادنی است . و همه ی پشتوانه ها تهی شدنی . ما را تشریفی از عزت ماندگار خودت عنایت کن .

ای یار هر کس که یاور ندارد : مدعیان رفاقت هرکدام تا نقطه ای همراهند . عده ای تا مرز منفعت . و عده ای تا مرز مال .عده ای تا مرز جان . عده ای تا مرز آبرو و همگان تا مرز این جهان . تنها تویی که هماره میمانی ،بمان .

ای مونس هرکه همدم ندارد : تنهایی چه تلخ بود ، اگر حضور شیرین تو نبود .وبی کسی چه دشوار ،اگر تو جای همه را پر نمیکردی . تنها ، کسی است که از داشتن تو محروم است .خودت را از خلوتمان دریغ مکن .

ای تکیه گاه هرکه تکیه گاه ندارد : اتکا به هرکه جز تو ،خانه ساختن درون آب است . چه حلاوتی دارد تکیه بر دستهای تو ، وقتی همه ی تکیه گاه ها فرو می ریزند .

ای آرام بخش هرکه قرار ندارد: نه فقط در این زمان پریشان ،که همیشه تنها قرارگاه مطمئن آستان توست .

ای نگاهبان هرکه نگاهبان ندارد : پناه گرفتن جز در پناه تو ، بی پناهی محض است . دلمان را به حضور مستمر خودت گرم کن .

شماره پیامک
آمار بازید:
پیوندها